آیا فرشتگان خنده و گریه هم دارند؟!

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از جبرئیل(ع) پرسید:

 آیا فرشتگان خنده و گریه هم دارند؟!

 جبرئیل عرض کرد:

 بله!

 زمانیکه زن بی حجاب و بدحجابی میمیرد و بستگانش او را در قبر میگذارند، (دورش را میگیرند) و رویش را با خاک می پوشانند تا بدنش دیده نشود!

 فرشتگان می خندند و میگویند:

 تا وقتی (زنده) و جوان بود و هر کسی را تحریک میکرد و به گناه می انداخت (پدر و برادر و همسرش غیرت نشان ندادند) و او را نپوشاندند، حالا که مُرده و همه از دیدن (لاشه او) نِفرت دارند، او را می پوشانند!

 http://www.salijoon.info/tempel/12.gif

 

پناه به چهار ذکر در چهار موقعیت مهم

پناه به چهار ذکر در چهار موقعیت مهم
امام صادق علیه السلام می فرمایند:
در شگفتم برای کسی که از چهار چیز بیم دارد،چگونه به چهار چیز پناه نمی برد؟
در شگفتم برای کسی که ترس بر او غلبه کرده، چگونه به ذکر«حسبناالله و نعم الوکیل »پناه نمی برد.
در شگفتم برای کسی که اندوهگین است،چگونه به ذکر «لا اله الا انت سبحانک انّی کنت من الظالمین»پناه نمی برد.
در شگفتم برای کسی که مورد مکر و حیله واقع شده،چگونه به ذکر «أفوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد»پناه نمی برد.
در شگفتم برای کسی که طالب دنیا و زیبایی های دنیاست،چگونه به ذکر «ماشاءالله لا قوه الا بالله»پناه نمی برد....

http://www.salijoon.info/tempel/12.gif

شهدای کربلا چه کسانی و چند نفر بودند؟

شهدای کربلا چه کسانی و چند نفر بودند؟

 غیر از امام حسین (ع) و بنی هاشم، شهدایی که نام آنها در زیارت ناحیه مقدسه و برخی منابع دیگر آمده، 82 نفرند و غیر از آنان، نام 29 نفر دیگر در منابع متاخر آمده است.

شهدای کربلا از اولاد 'ابی طالب' که نام آنها در زیارت 'ناحیه' آمده، 17 نفر و از اولاد ابی طالب که نام آنها در زیارت 'ناحیه' نیامده، 13 نفر است که سه کودک نیز از بنی هاشم شهید شدند و از میان این 33 نفر، 10 نفر از فرزندان امیرالمومنین(ع)، چهار نفر از فرزندان امام حسن(ع)، سه نفر از فرزندان سیدالشهدا(ع)، 12 نفر از فرزندان عقیل و چهار نفر نیز از فرزندان جعفر بودند.

غیر از امام حسین (ع) و بنی هاشم، شهدایی که نام آنها در زیارت ناحیه مقدسه و برخی منابع دیگر آمده، 82 نفرند و غیر از آنان، نام 29 نفر دیگر در منابع متاخر آمده است.

تعداد شهدای کوفه و از یاران امام 138 نفر بود که 14 نفر از آنان را غلامان تشکیل می دادند.

شهدایی که سرهای آنها بین قبایل تقسیم و از کربلا به کوفه برده شد، 78 نفر بودند.

سیدالشهدا(ع) هنگام شهادت 57 سال سن داشتند. پس از شهادت آن حضرت در روز عاشورا 33 زخم نیزه و 34 ضربه شمشیر، غیر از زخم های تیر بر بدن آن حضرت مشاهده شده و َ10 نفر بر پیکر مطهر امام حسین(ع) اسب تاختند.

امام حسین(ع) بر بالین هفت نفر از شهدا یعنی 'مسلم بن عوسجه'، 'حر'، 'واضح رومی'، 'جون'، 'عباس'، 'علی اکبر(ع)' و 'قاسم' پیاده رفتند.

در روز عاشورا 'علی اکبر(ع)'، 'عباس(ع)' و 'عبدالرحمن بن عمیر' را قطعه قطعه کردند و سر سه شهید را به جانب امام حسین (ع) انداختند که این سه نفر عبارتند بودند از: 'عبدالله بن عمیر کلبی'، 'عمرو بن جناده' و 'عابس بن ابی شبیب شاکری'.

مادر 9 نفر از شهدای کربلا در روز عاشورا حضور داشتند و شاهد شهادت پسران خود بودند.

اسامی این مادران عبارت است از:‌ 'رباب' مادر 'علی اصغر(ع)'، حضرت زینب(س) مادر 'محمد' و 'عون'، 'رمله' مادر قاسم بن حسن، 'بنت شلیل جیلیه' مادر عبدالله بن حسن، 'رقیه' دختر امیرالمومنین (ع) و مادر 'عبدالله بن مسلم' و مادران 'محمدبن ابی سعیدبن عقیل'، 'عمروبن جناده'، 'عبداللّه بن وهب کلبی' بنا به روایتی که ثابت نیست 'لیلا' مادر علی اکبر(ع).

پنج کودک به نام های علی اصغر علیه السلام (عبدالله) شیرخوار امام حسین(ع)، 'عبدالله بن حسن'، 'محمدبن ابی سعیدبن عقیل'، 'قاسم بن حسن' و 'عمرو بن جناده انصاری' در کربلا شهید شدند.

پنج نفر از شهدای کربلا به نام های 'انس بن حرث کاهلی'، 'حبیب بن مظاهر'، 'مسلم بن عوسجه'، 'هانی بن عروه' و' عبداللّه بن بقطر عمیری' از اصحاب رسول خدا (ص) بودند.

همچنین َدر رکاب سیدالشهدا (ع) 15 غلام شهید شدند که این افراد عبارت بودند از 'نصر' و 'سعد' از غلامان امام علی(ع)، 'منجح' غلام امام مجتبی(ع)، 'اسلم' و 'قارب' غلامان امام حسین(ع)، 'حرث' غلام حمزه، 'جون' غلام ابوذر غفاری، 'رافع' غلام مسلم ازدی، 'سعد' غلام عمر صیداوی، 'سالم' غلام بنی المدینه، 'سالم' غلام عبدی، 'شوذب' غلام شاکر، 'شیب' غلام حرث جابری، 'واضح' غلامِ حرث سلمانی.

بر این تعداد، 'سلمان' غلام امام حسین(ع)، که در 'بصره' به شهادت رسید نیز باید اضافه شود.

'سواربن منعم' و 'موقع بن ثمامه صیداوی' دو نفر از یاران امام حسین(ع) بودند که در روز عاشورا اسیر و شهید شدند.

چهار نفر از یاران امام حسین (ع) نیز در کربلا پس از شهادت آن حضرت به شهادت رسیدند که اینان 'سعد بن حرث' و برادرش 'ابوالحتوف'، 'سوید بن ابی مطاع' (که مجروح بود) و 'محمد بن ابی سعیدبن عقیل' بودند.

هفت نفر شامل علی اکبر(ع)، 'عبدالله بن حسین'، 'عمروبن جناده'، 'عبدالله بن یزید'، 'عبیدالله بن یزید'، 'مجمع بن عائذ' و 'عبدالرحمن بن مسعود' در حضور پدر خود شهید شدند.

برخی زنانی که در کربلا حضور داشتند از دختران حضرت علی (ع) به نام های 'زینب'، 'ام کلثوم'، 'فاطمه'، 'صفیه'، 'رقه' و 'ام هانی' بودند و 'فاطمه' و 'سکینه' نیز دختران سیدالشهدا(ع) از حاضران در کربلا بودند و بقیه زن ها به نام های 'رباب'، 'عاتکه'، مادر 'محسن بن حسن'، دختر 'مسلم بن عقیل'، 'فضه نوبیه'، کنیز خاص امام حسین(ع) و مادر 'وهب بن عبدالله' در روز عاشورا در کربلا بودند.

پنج نفر از زنان خیام حسینی که به طرف دشمن بیرون آمده و حمله یا اعتراض کردند عبارتند بودند از: کنیز 'مسلم بن عوسجه'، 'ام وهب' زن 'عبدالله کلبی'، مادر عبدالله کلبی، زینب کبری(س) و مادر عمرو بن جناده بودند.

و تنها زنی که در کربلا شهید شد ام وهب همسر عبدالله بن عمیر کلبی بود.

برگرفته از: کتاب فرهنگ عاشورا نوشته حجت الاسلام جواد محدثی
 
http://www.salijoon.info/tempel/12.gif
 

روزنگار واقعه ی کربلا سال ۶۰ هجری قمری

 

(115رجب (4 اردیبهشت) مرگ معاویه

معاویه پس از 42 سال حکومت،که از سال 18 هجری از سوی عمر به عنوان والی دمشق تعیین شده بود،در سال 60 هجری به درک واصل شد.

(2) رسیدن خبر مرگ معاویه

خبر مرگ معاویه از عموم مردم پنهان شده بود.
یزید در نامه ای از والی مدینه(ولید بن عتبه) می خواهد از حسین بن علی(ع) و عبدالله بن زبیر بیعت بگیرد و چنانچه خودداری کردند سر آنها را برایشان بفرستد.

(3) 27رجب(16 اردیبهشت) نپذیرفتن بیعت با یزید

ولید بن عتبه،امام حسین(ع) را برای بیعت احضار می کند.امام با اصحاب خود می رود و از آنها می خواهد چنانچه اشاره کردم وارد شوید.

امام پس از شنیدن سخنان ولید می فرمایند:

"... ما خاندان پیامبر(ص) گنجینه ی رسالت و جایگاه رفت و آمد فرشتگان الهی و محل رحمت هستیم..."

"...یزید مرد فاسق و شرابخوار است و فردی مثل من با مثل او هرگز بیعت نخواهد کرد."

 

(4) 28رجب(17 اردیبهشت) خروج از مدینه

هرکه دارد هوس کربُ بلا...

امام پس از پاسخ ولید و اعلام بیعت با یزید تصمیم خروج از مدینه شد.پس از زیارت جدش و مادرش و امام حسن(ع)،با "ام سلمه" و "محمد بن حنیفه" دیدار و خداحافظی می کند.
برخی از ایشان می خواهند که سکوت کنند و برخی پیشنهاد فرار و عبور از بی راه را می دهند.
امام حسین (ع) شب قبل از حرکت در جمع یاران سخن می گویند:
"هر کس خود را برای دیدار آماده کرده و قصد بی نیازی در راه ما را دارد با ما کوچ کند"
سر انجام روز 28 رجب،کاروان امام حسین(ع) به سوی مکه حرکت می کند.

(5) عبدالله بن مطیع عدوی

عبدالله بن مطیع فردی عافیت طلب است.او سعی می کند امام حسین(ع) را از رفتن به مکه باز دارد.

 

(6) 3 شعبان (22 اردیبهشت) ورود به مکه

سکونت در شعب ابی طالب

حاجیان و عمره گزاران از امام حسین(ع) استقبال می کنند.امام در خانه ی عباس بن عبدالمطلب در "شعب ابی طالب" ساکن می شوند.

(7) والی شهر مکه

والی شهر مکه ابتدا روش مسالمت آمیز با امام حسین(ع) داشت.

- پس از مدـتی او هم علیه امام،اقداماتی انجام می دهد.

- ضمن تحت نظر قرار دادن امام سعی می کند جلوی اقدامات و حرکت را بگیرد.

*شایعات ترور امام حسین(ع) به شدت مطرح می شود.

 

(8) اقدامات امام در شهر مکه

- نامه نگاری به سران و اشراف و شخصیت های بلاد اسلامی و دعوت آنها به همکاری و اقدام علیه حکوت یزید
- ارسال نامه به "محمد بن حنیفه" و سایر بنی هاشم در مدینه برای پیوستن آنها به کاروان
- پس از آن عده ای از بنی هاشم از مدینه حرکت کرده و در مکه به کاروان امام می پیوندد.
- روشنگری امام در دیدارهای مختلف با مردم و ایراد خطبه های متعدد

(9) 10 رمضان (26 خرداد) رسیدن اوّلین سری نامه ها

پس از انتشار خبر مرگ معاویه و نپذیرفتن بیعت و هجرت امام به مکه،مردم کوفه و شیعیان گرد هم آمده و نامه هایی را توسط عبدالله بن مسمع و عبدالله بن وآل به امام حسین(ع) ارسال نموده و از ایشان خواستند به کوفه بیایند.

این دو پیک روز دهم رمضان وارد مکه شدند.از این به بعد پی در پی نامه هایی توسط شخصیت های مهم کوفه برای امام حسین(ع) ارسال شد که گاهی در یک روز 600 نامه به امام می رسید.با افزایش نامه های کوفیان امام تصمیم گرفت نماینده ی خود را به کوفه بفرستند.

(10) اقدامات یزید

- برخی از والیان عزل و برخی دیگر ارتقاء می یابند.
- ارسال نامه به افراد با نفوذ و تهدید و ارعابِ آنها
- ارسال نامه برای عموم مردم مدینه و تهدید آنها به خصوص بنی هاشم و بیان عواقبِ وخیم پیوستن به کاروان امام(ع)
- اعزام جاسوسان متعدد به مراکز مهم
- اعرام افراد برای ترور امام حسین(ع) در مکه
- گرفتن بیعت از افراد با نفوذ
- ایجاد جو تهدیدآمیز و فشار در اکثر نقاط

 

(11) 15 رمضان (31 خرداد) اعزام مسلم به کوفه:

 امام(ع)،در 15 رمضان،مسلم بن عقیل را همراه با نامه ای به سوی کوفه فرستاد.

 

(12) پیام امام به مردم کوفه - قسمتی از نامۀ امام

"... برادر و پسر عمویم مسلم بن عقیل بن ابیطالب را نزد شما فرستاده و به او فرمان دادم که وضعیت کوفه و رأی و نظر شما و بزرگان کوفه را برایم بنویسد..."

"...اگر آنچنان که فرستادگان شما گفته اند و در نامه هایتان نوشته اید،هستید، همراه مسلم به پا خیزید و با او بیعت کنید و او را تنها نگذارید.به جانم سوگند امام عامل به کتاب الهی و بر پا دارنده ی عدالت،با کسی که به ناحق حکم می کند و به راهی درست هدایت نمی کند،برابر نیست."

(13) 5 شوال (20 تیر) -ورود مسلم بن عقیل به کو  ه:

 مسلم پس از سختی های فراوان وارد کوفه می شود.

 

(14) برخورد حاکمیت با مسلم

"نعمان بن بشیر"،والی کوفه جهت جلوگیری از همراهی مردم کوفه با مسلم و کنترل او اقداماتی انجام می دهد.
گزارشاتی از جاسوسان مبنی بر بی کفایتی والی کوفه در کنترل حرکت مسلم،به یزید واصل می شود.
والی کوفه(نعمان بن بشیر) از سوی یزید عزل و "ابن زیاد" جانشین او می شود.

(15) 22ذی القعده -     (17 شهریور) -قیام مسلم

نامۀ مسلم به امام حسین(ع)

پس از استقبال و بیعت مردم کوفه با مسلم،او به امام نامه می نویسد:
"...جماعت کوفیان با شما هستند،پیشنهاد می کنم پس از مطالعه ی نامه حرکت نمائید..."
نامه ی مسلم توسط "قیس بن مسهّر" به سوی امام فرستاده می شود.

(16) نامه به بصره

امام نامه ای را به مردم بصره می نویسند.

عبیدالله بن زیاد،والی بصره به نامه ی امام(ع) دست می یابد.

(17) والی کوفه و بصره -برخی از اقدامات ابن زیاد

- زندانی نمودن و به شهادت رساندن میثم تمار
- دستگیری و اعدام برجسته ترین یاران امام (عبدالله بن مقطر ، هانی بن عروه، مسلم بن عقیل ، قیس بن مسهّر)
- اعزام سپاهیانی که جهت دفاع از مرزها تجهیز شده بودند،به جنگ با امام حسین(ع)
- حرکت از بصره و آمدن به کوفه و  مبارزه با مسلم بن عقیل

 

(18) اعزام عمر بن سعد -امیرالحاج یزید به مکه

- عمر بن سعد بن عاص به عنوان امیر الحاج با عده ای از نظامیان،از سوی یزید، عازم مکه شدند.
- آنها ضمن ارعاب مردم مکه،مأموریت ترور امام را در هنگام حج،داشتند.

حج سال 60:

حج سال 60 هجری قمری وضع متفاوتی پیدا کرده بود.

- جو ارعاب از سوی یزید
- حضور امام حسین(ع) و بزرگان بنی هاشم در مکه
- انتشار خبر مرگ معاویه،انتشار اخبار کوفه و بصره
- خطبه های امام(ع) با حاجیان و مردم کوفه
- و ...

(19)  توصیه به امام حسین(ع)

امام برای حرکت به طرف کوفه آماده می شد.

عده ای نگران شدند و از امام حسین(ع) می خواستند به کوفه نرود و کسانی از یاران،پیشنهاد های دیگر داشتند که از آن جمله اند:

- ابن عباس
- محمد بن حنیفه
- عبدالله بن جعفر(همسر زینب(س))
- ابن زبیر
- ابن عمر(فرزند خلیفه ی دوّم)
- جابر بن عبدالله انصاری
- و ...

(20) 8ذی الحجه (21 شهریور)

قبل از عرفه -خروج از مکه

امام حسین(ع) حج تمتع خود را تبدیل به عمره ی مفرده نموده و در هنگامی که حاجیان به طرف عرفات حرکت می کردند،به سوی کوفه حرکت کردند.

(21) 9ذی الحجه(22 شهریور)

شهادت مسلم در کوفه -منزلگاه تنعیم

امام حسین(ع) ضمن تجهیز کاروان حسینی در تنعیم ،به طور مخفیانه به سوی کوفه حرکت می کنند.
- سربازان حاکم مکه که به دنبال آنها می گشتند تا آنها را دستگیر نمایند،موفق به پیدا کردن آنها نمی شوند.
- عبدالله بن عمر با امام حسین(ع) ملاقات نموده و از او می خواهد به مکه بازگردد.

(22) دیدار فرزدق با امام(ع)   -منزلگاه صفاح

در منزلگاه صفاح،فرزدق شاعر معروف با امام حسین(ع) روبرو شده و تحلیل خود را از مردم کوفه برای امام حسین(ع) می گوید:

" دل های آنها با شما و شمشیرهای آنها علیه شماست"

(23) 14ذی الحجه
    
(27 شهریور)

پیوستن فرزندان زینب(س) -منزلگاه ذلت عرق

- "بشر بن غالب" که از عراق می آمد،با امام حسین(ع) ملاقات کرد و اوضاع عراق را برای امام حسین(ع) تشریح کرد.
- پسران حضرت زینب(س)،عون و محمد،همراه با نامه ای از عبدالله بن جعفر(پدرشان) مبنی بر عدم اعتماد به کوفیان،به کاروان حسینی می پیوندند.

(24) پاسخ نامۀ امام به مسلم -منزلگاه بطن رمه

قیس بن مسهّر که نامه ی مسلم بن عقیل را برای امام حسین(ع) آورده بود،از سوی امام،همراه با نامه ای به مسلم،به سوی کوفه روانه می شود در حالی که مسلم به شهادت رسیده بود.

قیس در همان ابتدای جدائی از کاروان حسینی،دستگیر می شود.

(25) 15ذی الحجه(28 شهریور) -منزلگاه فایده

این منزلگاه در بین راه مکه تا کوفه قرار دارد.

کاروان حسینی در 15 ذی الحجه به آنجا وارد می شود

(26) 21 ذی الحجه (3 مهر)

منزلگاه زروه -پیوستن زهیر

"زهیر بن قین" که از خونخواهان عثمان بود و نمی خواست با امام حسین(ع) ملاقات داشته باشد ،در این منزلگاه با دعوت امام،با امام حسین(ع) ملاقات نمود.

زهیر آنچنان تحت تأثیر امام حسین(ع) قرار گرفت که تا آخرین لحظه ی شهادت از آن حضرت جدا نگشت.

(27) 22 ذی الحجه (4 مهر)

منزلگاه ثعلبیه:

 رسیدن شایعه ی کشته شدن مسلم بن عقیل،به امام حسین (ع)،در منزلگاه ثعلبیه صورت گرفت.

(28) 23 ذی الحجه (5 مهر)

منزلگاه زَباله -قطعی شدن خبر شهادت

- خبر قطعی شهادت مسلم بن عقیل به امام رسید و آن حضرت را سخت غمگین ساخت.
- خبر شهادت قیس بن مسهّر که امام حسین(ع) او را چند روز قبل به سوی کوفه فرستاده بود،به امام رسید.
- خبر شهادت "عبدالله بن یقطر" (برادر رضاعی امام حسین(ع)) به امام رسید.
- با شنیدن اخبار شهادت،گروهی از کسانی که کاروان حسینی را همراهی می کردند از آنها جدا گشتند.

(29) 26 ذی الحجه (8 مهر)

منزلگاه شراف -آب بردارید

امام حسین(ع) در این منزلگاه به کاروانیان توصیه کردند که آب فراوان با خود بردارند.

پس از حرکت از شراف،سپاه حر،همچون نخلستانی متحرک در منظر دید کاروان حسینی قرار گرفت.

 

(30) 27 ذی الحجه (9 مهر)

منزلگاه ذوحم -دشمن سیراب می شود

حر بن یزید ریاحی،با سپاهیانش تشنه کام به کاروان حسینی می رسد.
به دستور امام حسین(ع) حتّی اسب های آنها سیراب می شوند.
امام نماز جماعت می خواند و حر و یارانش با اقتدا به امام حسین(ع)،نماز جماعت می خوانند.

(31) 28 ذی الحجه (10مهر) -منزلگاه عذیب

 - ملحق شدن چهار تن از کوفیان از جمله "نافع بن هلال" به کاروان حسینی
- بیان چگونگی شهادت "قیس بن مسهّر" برای امام حسین(ع)

(32) 29ذی الحجه
    
(11مهر)     -
منزلگاه قصر بنی مقاتل

- عبدالله بن جعفر(همسر حضرت زینب(س)) با امام(ع) دیدار می کند.
حضرت او را به همراهی دعوت می کند،امّا او نمی پذیرد.

(33) 2محرم (13مهر)

منزلگاه نینوا-رود به کربلا

- کاروان حسینی با محدودیت های سپاه حر مواجه شده بود.
نامه ی ابن زیاد به حر می رسد و او به دستور ابن زیاد از ادامه ی حرکت کاروان جلوگیری می کند.
- کاروان در کربلا متوقف می شود.
- "زهیر" از امام اجازه ی نبرد با سپاه حر را مطرح می کند ولی امام می فرمایند:
" ما آغازگر جنگ نیستیم. "
- خیمه گاه بر پا می شود.

(34) 7محرم
     (18مهر/سه شنبه) -
بستن آب

-حلقه ی محاصره دشمن تنگتر می شود.
- هر روز بر تعداد لشکریان افزوده می شود.
- عمر بن سعد در اجرای فرمان عبیدالله بن زیاد،"عمر بن حجاج" را مامور جلوگیری از رسیدن آب به خیام حسینی می کند.
- امام(ع) عمر سعد را نصیحت می کند امّا نصایح در او تاثیر نمی کند.

 

(35) 9محرم
(
20مهر/پنج شنبه)

تاسوعا

- شمر برای حضرت عباس(ع) و برادرانش امان نامه می آورد که با واکنش شدید آنها مواجه می شود.
- عصر هنگام "عمر سعد" می خواهد به خیام حسینی یورش ببرد،امام حسین(ع)، 20 تن از یاران را به همراه حضرت عباس(ع) به سوی او می فرستند.
- عباس(ع) با آنها مذاکره می کند و قرار می شود تا صبح فردا مهلت داده شود.

 

(36) 10 محرم

شب عاشورا

- امام حسین(ع) یارانش را در خیمه ای گرد می آورد.او بیعت را از آنان بر می دارد و از آنها می خواهد با استفاده از تاریکی شب از منطقه خارج شوند.
- یاران امام یک به یک با امام(ع) سخن گفته و اعلام می کنند تا آخر همراه او خواهند بود.
- امام(ع) نحوه ی شهادت و جایگاه آنها را در بهشت،به آنها نشان می دهد.
- شب تا صبح به عبادت مشغول می شوند.
- در اطراف خیمه ها،خندق ها آماده می شوند.
- و...

(37) 10محرم(21مهر)

صبح عاشورا

- سپاه دشمن آرایش جنگی به خود می گیرد.
- سپاه امام حسین(ع) آرایش جنگی به خود می گیرد.
زهیر بن قیس در میمنه ، حبیب بن مظاهر در میسره و آقام عباس بن علی(ع) پرچمدار در قلب لشکر قرار می گیرند.
- تیر اندازی عمر سعد و سپس تمام تیراندازان یکباره لشکر حق را مورد هدف قرار می دهند.
- شهادت تعدادی از یاران.
- درگیری پراکنده دو سپاه.

میمینه: سمت راست لشکر
میسره: سمت چپ لشکر

(38) 10محرم (21مهر/جمعه)

نماز ظهر عاشورا

- پس از شهادت بعضی از یاران و در گیری های پراکنده،یکی از یاران،نزدیک شدن وقت نماز ظهر را متذکر می شود.امام حسین(ع) او را دعا می کنند.

- امام(ع) به نماز می ایستد.

- یاران در پشت سر او و چند تن در مقابل مراقب حرکت دشمن می باشند.

- نماز پایان می یابد و محافظین که خود را در مقابل تیرها قرار داده بودند،به شهادت می رسند.

(39) 10محرم(21مهر)

بعد از ظهر عاشورا

- سخنرانی امام حسین(ع).
- سخنرانی زهیر.
- نبرد تن به تن.
- شهادت تمام یاران حتّی آقام عباس بن علی(ع).
- آتش زدن خیمه ها.
- تنها ماندن ارباب حسین(ع) و شهادت او.

(40) شام غریبان

غروب عاشورا

- آتش گرفتن خیام.
- غارت خیمه گاه.
- فرار زنان و کودکان.
- اسیر گرفتن بازماندگان کاروان حسینی.
- اسب تاختن بر اجساد شهیدان.
- رقابت قبایل برای بردن سرهای شهدا به نزد "ابن زیاد" و ...
- نماز نشسته زینب(س) در نیمه های شب.

(41) 11محرم (22مهر)

عبور از کنار قتلگاه

- اُسرا را از کنار قتلگاه عبور می دهند.

- کوفیان مشغول یافتن کشتگان خود و دفن آنها می باشند.

-در شهر کوفه اعلام حالت فوق العاده گشته و تزیین شهر برای استقبال از کاروان اُسرا و ...

 

(42) 12محرم (23مهر)

صدای علی(ع) پس از 20سال!

- عمر سعد با کاروانِ اُسرا وارد کوفه می شود.
- زینب(س) برای کوفیان خطبه می خواند.
- گرداندن کاروانِ اُسرا و سرها در کوچه های کوفه.
- حضور اسرا در مجلس "ابن زیاد" در مسجد کوفه و عکس العمل "عبدالله بن عفیف ازدی" در مقابل سخنان ابن زیاد و کشته شدن او
- و...

(43) 15محرم (26مهر)

حرکت به سوی شام

-اُسرا را در حالی که بر گردن امام زین العابدین(ع) غل و زنجیربود،با وضعیت خاصی به طرف شام بردند.

- "مفخر" ، "ثعلبه عائذی" و "شمربن ذی الجوشن"،مأمور بردن قافله اسرا به شام بودند.

 

(44) 1صفر(12 آبان)

ورود قافله اسرا به شام

- قافله ی اُسرا تحت عنوان افرادی که بر علیه دین خدا قیام کرده و اسیر شده اند(خارجی)،وارد شهر دمشق گردیدند.
- در مسجد اموی،قافله ی اسیران را درمحل خاصی که دیگران بتوانند آنها را ببینند قرار دادند.
- در مسجد اموی،امام سجاد(ع) سخنرانی کرد و پیام قیام حسینی را برای شامیان بیان کرد.
- در بین سخنان وی،به دستور یزید،مؤذن اذان گفت ولی امام سجاد(ع) به سخنان خود ادامه داد.

(45) مجلس یزید

- یزید به سر مبارک امام حسین(ع) توهین می کند.
- سر مبارک،قرآن می خواند.
- یزید اظهارات کفر آمیز می کند.
- زینب(س) جواب یزید را می دهد و سخنانش،جو را علیه یزید،بر می گرداند.
- مخالفت با یزید آغاز می شود.

(46) خرابه ی شام

شیخ صدوق از فاطمه دختر علی نقل می کند:
سپس یزید(لعنة الله علیه) اُسرا را در محلی که از سرما و گرما محفوظ نبود زندانی کرد و ...
- آزار شامیان در مدتی که اُسرا در خرابه زندانی بودند،بسیار بود،به قدری که امام زین العابدین(ع) بعدها درباره سخت ترین دوران فرمود:
           «الشام، الشام، الشام»

(47) 4صفر(16 آبان)

تغییر اوضاع علیه یزید

- اهل بیت،کاخ یزید را تبدیل به عزاخانه و ماتم سرا نمودند.
- تاثیر سخنان و افشاگری های زینب(س) و امام زین العابدین(ع) و آشکار شدن دروغ های دستگاه اموی،شام را دچار مشکلات فراوان نمود...
حتّی برخی گفته اند یزید مجبور شد تغییر رویه داده به حدی که به زنان خود اجازه داد برای شهدای کربلا مجلس عزا بر پا کنند.

ابن قتیبه می گوید:
"یزید برای حسین گریست و خاندان یزید هم بلند گریستند."

(48) یزید در گرداب سقوط

یزید برای رهایی از مخمصه ای که خود ایجاد کرده بود و اینکه حکومت خود را متزلزل می دید نسبت به قتل امام حسین(ع) اظهار پشیمانی کرد و این زیاد و عمر سعد را مورد لعنت قرار داد و دستور داد از اهل بیت(ع) دلجویی شود.

 

(49) 8صفر(20 آبان)

بازگرداندن اموال غارت شده

بازگشت به شام

- یزید دستور آزادی اُسرا را داد و از آنها خواست در شام بمانند ولی آنها نپذیرفتند.
-یزید هدایایی را برای اُسرا آورد و از آنها خواست هدایای او را بپذیرند که آنها نپذیرفتند و اعلام کردند اموال غارت شده ما را به ما برگردانید.

(50) 20صفر(2 آذر)

اربعین حسینی

سید بن طاووس می گوید:

"چون اهل بیت از شام باز گشتند و به عراق رسیدند به راهنما گفتند ما را به کربلا ببر."

برخی از مورخین عبور قافله از کربلا در بازگشت به مدینه در 20صفر سال 61 را قابل قبول ندانسته اند.

(51) بازگشت به مدینه

 

(52) منبع:

بنر راهروی سولۀ ورزشیِ سایت قدیم دانشگاه ملی زابل به نام "روزنگار کاروان حسینی"

 
 http://www.salijoon.info/tempel/12.gif

بیوگرافی شیطان

بیوگرافی شیطان

 شیطان، نخستین كسى بود كه بعضى كارها را مرتكب شد و پیش از او كسى آنها را انجام نداده بود. و آنها از این قرارند:
- اولین كسى كه قیاس نمود و خود را از حضرت آدم علیه السلام برتر و بالاتر دانست و گفت : من از آتشم و او از خاك در حالى كه آتش از خاك بالاتر است .(1)
- اولین كسى كه در پیشگاه با عظمت الهى تكبر نمود و به دستور خالق خود عمل نكرد.(2)

- اولین كسى كه كه معصیت و نافرمانى خدا را كرد و آشكارا با او مخالفت نمود.(3)
- اولین كسى كه به دروغ گفت : خدا گفته از این درخت نخورید، چون درخت جاوید است و اگر كسى از آن بخورد تا ابد زنده مى ماند و با خدا شریك مى شود.(4)
- اولین كسى كه كه قسم به دروغ خورد و گفت : من شما را نصیحت مى كنم .(5)
-شیطان اولین كسى است كه صورت هاى مجسمه و بت را ساخت
- اولین كسى كه نماز خواند و یك ركعت آن چهار هزار سال طول كشید.(6)
- اولین كسى كه كه غنا و آواز خواند، همان زمانى كه آدم علیه السلام از درخت نهى شده خورد.(7)
- اولین كسى كه نوحه خواند و گریست ؛ چون او را به زمین فرستادند، به یاد بهشت و نعمتهاى آن نوحه و گریه كرد.
- اولین كسى كه لواط كرد آنگاه که به میان قوم لوط آمد.(8)
- اولین كسى كه دستور ساختن منجنیق را داد تا حضرت ابراهیم علیه السلام را با آن در آتش اندازند.
- اولین كسى كه دستور ساختن نوره را در زمان حضرت سلیمان داد، براى این كه موهاى اضافى پاى بلقیس پادشاه سبا را از بین ببرند.(8)
- اولین كسى كه دستور ساختن شیشه را داد تا حضرت سلیمان علیه السلام آن را روى خندق گذارد و بلقیس را آزمایش كند.(9)
- اولین كسى كه عبادت و بندگى او، فرشتگان را به تعجب در آورد!
- اولین كسى كه به خداى خود اعتراض كرد.(10)
- اولین كسى كه شبیه شدن به دیگران را مطرح و مردم را به آن تشویق كرد.(11)
- اولین كسى كه كه سحر و جادو كرد و آن دو را به مردم یاد داد.(12)
- اولین كسى كه براى زیبایى ، زلف گذاشت .(13)
- اولین كسى كه شبیه شدن به دیگران را مطرح و مردم را به آن تشویق كرد.
- اولین كسى كه نقاشى كرد و چهره كشید.(14)
- اولین كسى كه آتش حسدش شعله ور شد.(15)
- اولین كسى كه به ناحق مخاصمه و جدال كرد.
- اولین كسى كه خداى تعالى به او لعنت نمود( و از ناراحتى فریاد كشید.(16)
- اولین كسى كه به خدا كفر ورزید.(17)
- اولین كسى كه گریه دروغى نمود.(18)
- اولین كسى كه عبادت و خلقت خود را ستود.
- اولین كسى كه صورت هاى مجسمه و بت را ساخت .(19)
پی نوشت ها:
1-اعراف (7)، آیه 12.
2-تفسیر قمى ، ص 32، بحار، ج 60، ص 274؛ المیزان ، ج 8، ص 59.
3- حجر(15)، آیه 31.
4- طه (20)، آیه 20.
5- اعراف (7)، آیه 21.
6- نهج البلاغه ، خطبه قاصعه .
7- تفسیر عیاشى ، ج 1، ص 4، بحار، ج 60، ص 199، 219.
8-علل الشرایع ، ج 2، ص 233، بحار، ج 93، ص 306.
9- بحار، ج 14، ص 112.
10- سوره نمل ، آیه 44.
11- كتاب سلیم بن قیس .
12- بقره (2)، آیه 102.
13- كتاب ابلیس ، ص 164 و 165.
14- مكاسب ، شیخ انصارى ، مكاسب محرمه .
15- در المنثور، ج 1، ص 51؛ خصال ، ج 1، ص 50؛ بحار، ج
60، ص 222 و 281.
16- ص (38)، آیه 78.
17- ص (38)، آیه 74.
18- تفسیر عیاشى ، ج 1، ص 40؛ خصال ؛ ج 1، ص 50؛ بحار، ج 60؛ ص 199، 219.
19- مائده (5)، آیه 89.

منبع:

صالحی حاجی آبادی، نعمت الله، شیطان در کمین گاه

گردآوری : پایگاه اینترنتی تکناز

http://www.salijoon.info/tempel/12.gif

چه کسانی سنگسار می شوند؟

چه کسانی سنگسار می شوند؟

حکم سنگسار

سنگسار چیست و بر چه کسی اعمال می شود؟

در احکام جزایی اسلام، حد زنای محصنه « رَجْم » (سنگسار کردن) است. منظور از « مُحصن » مردى است که همسر دارد و همسرش در اختیار او است، و « مُحصنه » به زنى مى‏گویند که شوهر دارد و شوهرش نزد او است.

هر گاه کسى با داشتن چنین راه مشروعى، باز هم مرتکب زنا بشود، حدّ او سنگسار است، و این قانون اگر چه در قرآن به آن اشاره‏اى نشده است ولی در احادیث پیامبر صلى الله علیه و آله ومعصومین علیهم السلام به طور مسلّم وارد شده است.

 البته باید توجه داشت که نه تنها این حکم، بلکه بسیارى از احکام مسلم شرعى که حتى از ضروریات دین به شمار می آید، در قرآن نیامده است؛ البته ضرورتى هم ایجاب نمى‏کند که تک تک احکام شرعى به صورت مبسوط در قرآن ذکر شود؛ در واقع قرآن همانند قانون اساسی هر کشور است و معلوم است که مجموعه قوانین حقوقی، جزایی، مدنی، و … ده ها برابر قانون اساسی است که توسط حقوق دانان تنظیم و ارائه می شود.

خداوند وظیفه تبیین وتوضیح آیات قرآن کریم را بر عهده پیامبرصلی الله علیه وآله گذاشته است آنجا که روى سخن را به پیامبر کرده و می فرماید: «وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ؛ این ذکر را (قرآن را) بر تو نازل کردیم تا آنچه به سوى مردم نازل شده است براى آنها روشن سازى [تا این که آنها در این آیات، و وظائفى که در برابر آن دارند] شاید اندیشه کنند.» ۱

و همچنین ما در آیات متعددى اطاعت پیامبر و اهل بیت او (علیهم السلام ) را بر ما واجب نموده است: «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولى الأمر منکم »۲؛ و یا اطاعت از پیامبر(ص) را اطاعت از خداوند دانسته است؛ « من یطع الرسول فقد اطاع الله »۳

به همین جهت، سنّت که گفتار پیامبر و اهل بیت (ع) است یکى از منابع استخراج احکام شرعى به شمار مى‏رود و بسیارى از احکام شرعى از روایات پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت (علیهم السلام ) استفاده مى‏شود.

حکم رجم زناکارى که داراى همسر باشد، با تحقق شرایط آن، یکى از مسائلى است که با روایات متعدد – از طرق شیعه و سنی – از پیامبر(صلی الله علیه و آله) و ائمه معصومین (علیهم السلام) ثابت شده است، و محل اتفاق جمیع فقها است، بلکه به حد ضرورت و بداهت بین مسلمانان رسیده و جاى تأمل و تردید در این حکم وجود ندارد ؛ و در صدر اسلام نیز به دستور پیامبر (صلی الله علیه وآله) انجام گرفته است.
« عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ الرَّجْمُ حَدُّ اللَّهِ الْأَکْبَرُ وَ الْجَلْدُ حَدُّ اللَّهِ الْأَصْغَرُ ؛ امام صادق علیه السلام می فرمایند : سنگسار حدّ بزرگ الهی ، و تازیانه زدن حدّ کوچک الهی است»

سنگسار در روایات اهل بیت علیهم السلام

۱- امیرالمومنین علیه السلام به این قانون اسلامی اشاره دارند ومی فرمایند: « وَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه و آله رَجَمَ الزَّانِیَ الْمُحْصَن‏؛ مى‏دانید رسول خدا صلى الله علیه و آله زناکار همسردار را سنگسار ‏کرد.» ۴

۲- « عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام فِی الْمُحْصَنِ وَ الْمُحْصَنَةِ جُلِدَ مِائَةً ثُمَّ الرَّجْمَ؛ از امام باقر (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: مرد و زن همسردار (که مرتکب زنا شده باشند) نخست صد تازیانه مى‏خورند سپس سنگسار مى‏شوند .»۵

۳- « عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ الرَّجْمُ حَدُّ اللَّهِ الْأَکْبَرُ وَ الْجَلْدُ حَدُّ اللَّهِ الْأَصْغَرُ؛ امام صادق علیه السلام می فرمایند: سنگسار حدّ بزرگ الهی ، و تازیانه زدن حدّ کوچک الهی است.» ۶

۴- عن عمرو بن قیس قال قال ابوعبدالله علیه السلام : «وَ إِنَّ اللَّهَ حَدَّ أَنْ لَا یُنْکَحَ النِّکَاحُ إِلَّا مِنْ حِلِّهِ وَ مَنْ فَعَلَ غَیْرَ ذَلِکَ إِنْ کَانَ عَزَباً حُدَّ وَ إِنْ کَانَ مُحْصَناً رُجِمَ لِمُجَاوَزَتِهِ الْحَدَّ؛ امام صادق علیه السلام فرمودند :خداوند مشخص فرموده که رابطه جنسی تنها از راه حلال آن انجام گیرد؛ کسی که از این حکم تخلف کند اگر مجرد باشد تازیانه می خورد، و اگر متاهل باشد رجم می شود، زیرا از حدود خدا تجاوز کرده است.» ۷

سنگسار در روایات اهل تسنن
سنگسار

۱- صحیح بخاری ، ج ۲۲ ، ص ۳۴۶

«حَدَّثَنَا آدَمُ حَدَّثَنَا شُعْبَةُ حَدَّثَنَا سَلَمَةُ بْنُ کُهَیْلٍ قَالَ سَمِعْتُ الشَّعْبِىَّ یُحَدِّثُ عَنْ عَلِىٍّ (رضى الله عنه) حِینَ رَجَمَ الْمَرْأَةَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ وَقَالَ قَدْ رَجَمْتُهَا بِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ – صلى الله علیه وسلم ؛ -

شعبی نقل می کند از علی علیه السلام که روز جمعه، زنی را رجم کرد و فرمود : بر اساس سنت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) او را رجم کردم .»

۲- صحیح مسلم ، ج ۹ ، ص ۷۵

« و حَدَّثَنِی هَارُونُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ حَدَّثَنَا حَجَّاجُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ : قَالَ ابْنُ جُرَیْجٍ أَخْبَرَنِی أَبُو الزُّبَیْرِ أَنَّهُ سَمِعَ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ یَقُولُ : رَجَمَ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ رَجُلًا مِنْ أَسْلَمَ وَرَجُلًا مِنْ الْیَهُودِ وَامْرَأَتَهُ ؛ ابو زبیر می گوید از جابر بن عبدالله شنیدم که می گفت : رسول خدا (ص) مردی از اسلم ، و مردی از یهود و زنش را رجم کرد .»
امام صادق علیه السلام فرمودند :خداوند مشخص فرموده که رابطه جنسی تنها از راه حلال آن انجام گیرد؛ کسی که از ین حکم تخلف کند اگر مجرد باشد تازیانه می خورد، و اگر متاهل باشد رجم می شود ، زیرا از حدود خدا تجاوز کرده است

۳- مسند احمد ، ج ۲ ، ص ۱۸۴

« حَدَّثَنَا حُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ حَدَّثَنَا شُعْبَةُ عَنْ سَلَمَةَ وَالْمُجَالِدُ عَنِ الشَّعْبِیِّ أَنَّهُمَا سَمِعَاهُ یُحَدِّثُ أَنَّ عَلِیًّا رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ حِینَ رَجَمَ الْمَرْأَةَ مِنْ أَهْلِ الْکُوفَةِ ضَرَبَهَا یَوْمَ الْخَمِیسِ وَرَجَمَهَا یَوْمَ الْجُمُعَةِ وَقَالَ أَجْلِدُهَا بِکِتَابِ اللَّهِ وَأَرْجُمُهَا بِسُنَّةِ نَبِیِّ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ ؛ شعبی می گوید : علی علیه السلام وقتی خواست زنی از اهل کوفه را رجم کند ، روز پنجشنبه تازیانه زد و روز جمعه رجم کرد و فرمود: بر اساس کتاب خدا او را تازیانه زدم ، و بر اساس سنت نبی خدا (ص) او را رجم کردم .»

۴- سنن ابی داوود ،ج ۱۲ ، ص ۱۹

«حَدَّثَنَا عُثْمَانُ بْنُ أَبِی شَیْبَةَ حَدَّثَنَا وَکِیعُ بْنُ الْجَرَّاحِ عَنْ زَکَرِیَّا أَبِی عِمْرَانَ قَالَ سَمِعْتُ شَیْخًا یُحَدِّثُ عَنْ ابْنِ أَبِی بَکْرَةَ عَنْ أَبِیهِ: أَنَّ النَّبِیَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ رَجَمَ امْرَأَةً فَحُفِرَ لَهَا إِلَى الثَّنْدُوَةِ ؛ فرزند ابوبکر از پدرش نقل می کند : پیامبر (ص) زنی را رجم کرد ، پس برای او حفره ای تا سینه حفر کردند .»

سنگسار حکم الهی قبل ازاسلام

از برخی روایات استفاده می شود که حکم سنگسار مختص اسلام نبوده و در ادیان الهی گذشته نیز سابقه دارد ؛ به طوری که حکم مزبور یعنى (حکم سنگسار کردن زن و مردى که زناى‏ محصنه کرده‏اند) در تورات کنونى در فصل بیست و دوم از سفر تثنیه آمده است.

خداوند در مورد آنها از تو سوال نمی کند

خداوند در مورد آنها از تو سوال نمی کند

دعای نجات
از تنگناها

۱- خداوند از تو نخواهد پرسید كه چه اتومبیلی سوار می شدی‏، بلكه از تو
خواهد پرسید كه چند نفر را كه وسیله نقلیه نداشتند به مقصد رساندی؟

۲- خداوند از تو نخواهد پرسید زیر بنای خانه ات چند متر بود، بلكه از تو
خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوشامد گفتی؟

۳- خداوند از تو نخواهد پرسید كه چه لباس هایی در كمد داشتی، بلكه از تو
خواهد پرسید به چند نفر لباس پوشاندی؟

۴- خداوند از تو نخواهد پرسید بالاترین میزان حقوق تو چقدر بود، بلكه از
تو خواهد پرسید آیا سزاوار گرفتن آن بودی؟

۵- خداوند از تو نخواهد پرسید عنوان و مقام شغلی تو چه بود، بلكه از تو
خواهد پرسید آیا آن را به بهترین نحو انجام دادی؟

۶- خداوند از تو نخواهد پرسید چه تعداد دوست داشتی، بلكه از تو خواهد
پرسید برای چند نفر دوست و رفیق بودی؟

۷- خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی می كردی، بلكه از تو
خواهد پرسید چگونه با همسایگانت رفتار كردی؟

۸- خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بود، بلكه از تو خواهد
پرسید كه چگونه انسانی بودی؟

۹- خداوند از تو نخواهد پرسید چرا ایقدر طول كشید تا به جست و جوی
رستگاری بپردازی، بلكه با مهربانی تو را به جای دروازه های جهنم، به
عمارت بهشتی خود خواهد برد.

۱۰۰- خداوند از تو نخواهد پرسید كه چرا این مقاله را برای دوستانت
نخواندی، بلكه خواهد پرسید آیا از خواندن آن برای دیگران در وجدان خود
احساس شرمندگی می كردی؟

دعایی برای یافتن همسر باتقوا و مناسب


http://www.taknaz.ir/ax1/ax2/25.jpg

 

خداوند متعال برای هر کاری اسبابی قرار داده ­­است که برای به نتیجه رسیدن آن، باید از طریق اسباب آن عمل کرد. راه پیدا کردن همسر مناسب، تحقیق و شناسایی دقیق است، البته در این راه باید از خداوند هم کمک خواست تا ما را در شناخت صحیح هدایت کند و تلاش­های ما به نتیجه ی مطلوب برسد.

 دعاهایی که در روایات و از زبان ائمه(ع) بیان شده است همگی باید به همراه تلاش و کوشش و تحقیق همه جانبه برای انتخاب همسر باشد. یکی از دعاهایی که در این زمینه از ائمه(ع) نقل شده، دعایی است که از حضرت علی(ع) نقل شده است، ایشان فرمودند: «هر یک از شما که خواست ازدواج کند باید ابتدا دو رکعت نماز بخواند و در هر رکعت سوره ی فاتحةالکتاب و سوره ی یس را بخواند، وقتی که ازنماز فارغ شد بعد از حمد و ثنای پروردگار این گونه بگوید:


پروردگارا، همسری مهربان و بچه آور و شکرگزار و باغیرت به من عطا کن که اگر به او نیکی کردم شکرگزار باشد، و اگر به او بدی کردم مرا ببخشد، و اگر یاد خدا کردم مرا یاری کند، و اگر خدا را فراموش کردم مرا به یاد خدا بیندازد، و اگر از نزد او خارج شدم (اسرار و اموال و آبروی مرا) حفظ کند، و اگر بر او وارد شدم مرا خوشحال سازد، و اگر او را به کاری امر کردم مرا اطاعت کند، و اگر بر علیه او قسم خوردم (که او کاری را انجام دهد) او (آن کار را انجام داده) و مرا از آن قسم بریء­الذمّه ­کند، و اگر بر او غضب کردم مرا راضی سازد. ای پروردگار صاحب جلال و اکرام، چنین همسری را به من ببخش! پس به درستی که من او را از تو خواسته­ام و به من نمی رسد مگر آن چیزی که تو منت می گذاری و عطا می کنی.»

 

تاریخچه مسجد مقدس جمکران

  آن‌ چه‌ مسلم‌ است‌، اين‌ است‌ كه‌ اين‌ مسجد، بيش‌ از يك‌ هزار سال‌ پيش‌ به‌ فرمان‌ حضرت‌ بقية‌ الله، ارواحنا فداه‌، در بيداري‌، نه‌ در خواب‌ تأسيس‌ گرديد و در طول‌ قرون‌ و اعصار، پناهگاه‌ شيعيان‌ و پايگاه‌ منتظران‌ و تجلّي‌گاه‌ حضرت‌ صاحب‌ الزمان‌ (عليه السلام)  بوده‌ است‌.
 علامة‌ بزرگوار، ميرزا حسين‌ نوري‌، (متوفاي‌ 1320 هجري‌) در كتاب‌ ارزش‌مند نجم‌ ثاقب‌ كه‌ به‌ فرمان‌ ميرزاي‌ بزرگ‌، آن‌ را تأليف‌ كرد و ميرزاي‌ شيرازي‌، در تقريظ‌ خود، از آن‌ ستايش‌ فراوان‌ كرد و نوشت‌: «براي‌ تصحيح‌ عقيدة‌ خود، به‌ اين‌ كتاب‌ مراجعه‌ كنند تا از لمعانِ انوار هدايت‌اش‌، به‌ سر منزل‌ يقين‌ و ايمان‌ برسند»   تاريخچة‌ تأسيس‌ مسجد مقدس‌ جمكران‌ را به‌ شرح‌ زير آورده‌ است‌:
 شيخ‌ فاضل‌، حسن‌ بن‌ محمد بن‌ حسن‌ قمي‌، معاصر شيخ‌ صدوق‌، در كتاب‌ تاريخ‌ قم‌ از كتاب‌ مونس‌ الحزين‌ في‌ معرفة‌ الحق‌ و اليقين‌ ـاز تأليفات‌ شيخ‌ صدوق‌ـ بناي‌ مسجد جمكران‌ را به‌ اين‌ عبارت‌ نقل‌ كرده‌ است‌:
 شيخ‌ عفيف‌ صالح‌ حسن‌ بن‌ مثلة‌ جمكراني‌ مي‌گويد:
 شب‌ سه‌ شنبه‌، هفدهم‌ ماه‌ مبارك‌ رمضان‌ 393 هجري‌،   در سراي‌ خود خفته‌ بودم‌ كه‌ جماعتي‌ به‌ درِ سراي‌ من‌ آمدند. نصفي‌ از شب‌ گذشته‌ بود. مرا بيدار كردند و گفتند: «برخيز و امر امام‌ محمد مهدي‌ صاحب‌ الزمان‌  ، صلوات‌ الله عليه‌ را اجابت‌ كن‌ كه‌ ترا مي‌خواند».
 حسن‌ بن‌ مثله‌ مي‌گويد: «من‌، برخاستم‌ و آماده‌ شدم‌» چون‌ به‌ در سراي‌ رسيدم‌، جماعتي‌ از بزرگان‌ را ديدم‌. سلام‌ كردم‌. جواب‌ دادند و خوشامد گفتند و مرا به‌ آن‌ جايگاه‌ كه‌ اكنون‌ مسجد (جمكران‌) است‌، آوردند».
 چون‌ نيك‌ نگاه‌ كردم‌، ديدم‌ تختي‌ نهاده‌ و فرشي‌ نيكو بر آن‌ تخت‌ گسترده‌ و بالش‌هاي‌ نيكو نهاده‌ و جواني‌ سي‌ ساله‌، بر روي‌ تخت‌، بر چهار بالش‌، تكيه‌ كرده‌، پير مردي‌ در مقابل‌ او نشسته‌، كتابي‌ در دست‌ گرفته‌، بر آن‌ جوان‌ مي‌خواند.
 بيش‌ از شصت‌ مرد كه‌ برخي‌ جامة‌ سفيد و برخي‌ جامة‌ سبز بر تن‌ داشتند، برگرد او روي‌ زمين‌ نماز مي‌خواندند.
 آن‌ پير مرد كه‌ حضرت‌ خضر (عليه السلام) بود، مرا نشاند و حضرت‌ امام‌ (عليه السلام) مرا به‌ نام‌ خود خواند و فرمود: «برو به‌ حسن‌ بن‌ مسلم‌   بگو: «تو، چند سال‌ است‌ كه‌ اين‌ زمين‌ را عمارت‌ مي‌كني‌ و ما خراب‌ مي‌كنيم‌. پنج‌ سال‌ زراعت‌ كردي‌ و امسال‌ ديگر باره‌ شروع‌ كردي‌، عمارت‌ مي‌كني‌، رخصت‌ نيست‌ كه‌ تو ديگر در اين‌ زمين‌ زراعت‌ كني‌، بايد هرچه‌ از اين‌ زمين‌ منفعت‌ برده‌اي‌، برگرداني‌ تا در اين‌ موضع‌ مسجد بنا كنند».
 به‌ حسن‌ بن‌ مسلم‌ بگو: «اين‌ جا، زمين‌ شريفي‌ است‌ و حق‌ تعالي‌ اين‌ زمين‌ را از زمين‌هاي‌ ديگر برگزيده‌ و شريف‌ كرده‌ است‌، تو آن‌ را گرفته‌ به‌ زمين‌ خود ملحق‌ كرده‌اي‌! خداوند، دو پسر جوان‌ از تو گرفت‌ و هنوز هم‌ متنبّه‌ نشده‌اي‌! اگراز اين‌ كار بر حذر نشوي‌، نقمت‌ خداوند، از ناحيه‌اي‌ كه‌ گمان‌ نمي‌بري‌ بر تو فرو مي‌ريزد».
 حسن‌ بن‌ مثله‌ عرض‌ كرد: «سيّد و مولاي‌ من‌! مرا در اين‌ باره‌، نشاني‌ لازم‌ است‌؛ زيرا مردم‌ سخن‌ مرا بدون‌ نشانه‌ و دليل‌ نمي‌پذيرند».
 امام‌ (عليه السلام) فرمود: «تو برو رسالت‌ خود را انجام‌ بده‌، ما در اين‌ جا علامتي‌ مي‌گذاريم‌ كه‌ گواه‌ گفتار تو باشد. برو به‌ نزد سيّد ابوالحسن‌، و بگو تا برخيزد و بيايد و آن‌ مرد را بياورد و منفعت‌ چند ساله‌ را از او بگيرد و به‌ ديگران‌ دهد تا بناي‌ مسجد بنهند، و باقي‌ وجوه‌ را از رهق‌   به‌ ناحية‌ اردهال‌ كه‌ ملك‌ ما است‌، بياورد، و مسجد را تمام‌ كند، و نصفِ رهق‌ را بر اين‌ مسجد وقف‌ كرديم‌ كه‌ هر ساله‌ وجوه‌ آن‌ را بياورند و صرف‌ عمارت‌ مسجد كنند.
 مردم‌ را بگو تا به‌ اين‌ موضع‌ رغبت‌ كنند و عزيز بدارند و چهار ركعت‌ نماز در اين‌ جا بگذارند: دو ركعت‌ تحيّت‌ مسجد، در هر ركعتي‌، يك‌ بار «سورة‌ حمد» و هفت‌ بار سورة‌ «قل‌ هو الله احد» (بخوانند) و تسبيح‌ ركوع‌ و سجود را، هفت‌ بار بگويند.
 و دو ركعت‌ نماز صاحب‌ الزمان‌ بگذارند، بر اين‌ نسق‌ كه‌ در (هنگام‌ خواندن‌ سورة‌)حمد چون‌ به‌ «ايّاك‌ نعبد و ايّاك‌ نستعين‌» برسند، آن‌ را صد بار بگويند، و بعد از آن‌، فاتحه‌ را تا آخر بخوانند. ركعت‌ دوم‌ را نيز به‌ همين‌ طريق‌ انجام‌ دهند. تسبيح‌ ركوع‌ و سجود را نيز هفت‌ بار بگويند. هنگامي‌ كه‌ نماز تمام‌ شد، تهليل‌ (يعني‌، لا إله‌ الاّ الله)   بگويند و تسبيح‌ فاطمة‌ زهرا(عليها السلام)  را بگويند. آن‌ گاه‌ سر بر سجده‌ نهاده‌، صد بار صلوات‌ بر پيغمبر و آل‌اش‌، صلوات‌ الله عليهم‌، بفرستند».
 و اين‌ نقل‌، از لفظ‌ مبارك‌ امام‌ (عليه السلام)  است‌ كه‌ فرمود:
 «فَمَنْ صلاّهما، فكأنّما صلّي‌ في‌ البيت‌ العتيق‌».
 هركس‌، اين‌ دو ركعت‌ (يا اين‌ دو نماز) را بخواند، گويي‌ در خانة‌ كعبه‌ آن‌ را خوانده‌ است‌.
 حسن‌ بن‌ مثله‌ مي‌گويد: «در دل‌ خود گفتم‌ كه‌ تو اين‌ جا را يك‌ زمين‌ عادي‌ خيال‌ مي‌كني‌، اين‌ جا مسجد حضرت‌ صاحب‌ الزمان‌ (عليه السلام)  است‌».
 پس‌ آن‌ حضرت‌ به‌ من‌ اشاره‌ كردند كه‌ برو!
 چون‌ مقداري‌ راه‌ پيمودم‌، بار ديگر مرا صدا كردند و فرمودند: «در گلّة‌ جعفر كاشاني‌ ـچوپان‌ـ بُزي‌ است‌، بايد آن‌ بز را بخري‌. اگر مردم‌ پول‌اش‌ را دادند، با پول‌ آن‌ خريداري‌ كن‌، و گرنه‌ پول‌اش‌ را خودت‌ پرداخت‌ كن‌. فردا شب‌ آن‌ بُز را بياور و در اين‌ موضع‌ ذبح‌ كن‌. آن‌ گاه‌ روز چهارشنبه‌   هجدهم‌ ماه‌ مبارك‌ رمضان‌، گوشت‌ آن‌ بُز را بر بيماران‌ و كساني‌ كه‌ مرض‌ صعب‌ العلاج‌ دارند، انفاق‌ كن‌ كه‌ حق‌ تعالي‌ همه‌ را شفا دهد.
 آن‌ بُز، ابلق‌ است‌. موهاي‌ بسيار دارد. هفت‌ نشان‌ سفيد و سياه‌، هر يكي‌ به‌ اندازة‌ يك‌ درهم‌، در دو طرف‌ آن‌ است‌ كه‌ سه‌ نشان‌ در يك‌ طرف‌ و چهار نشان‌ در طرف‌ ديگر آن‌ است‌».
 آن‌ گاه‌ به‌ راه‌ افتادم‌. يك‌ بار ديگر مرا فرا خواند و فرمود: «هفت‌ روز يا هفتاد روز ما در اينجاييم‌.
 حسن‌ بن‌ مثله‌ مي‌گويد: «من‌، به‌ خانه‌ رفتم‌ و همة‌ شب‌ را در انديشه‌ بودم‌ تا صبح‌ طلوع‌ كرد. نماز صبح‌ خواندم‌ و به‌ نزد علي‌ منذر رفتم‌ و آن‌ داستان‌ را با او در ميان‌ نهادم‌.
 همراه‌ علي‌ منذر، به‌ جايگاه‌ ديشب‌ رفتيم‌. پس‌ او گفت‌: «به‌ خدا سوگند كه‌ نشان‌ و علامتي‌ كه‌ امام‌ (عليه السلام)  فرموده‌ بود، اين‌ جا نهاده‌ است‌ و آن‌، اين‌ كه‌ حدود مسجد، با ميخ‌ها و زنجيرها مشخص‌ شده‌ است‌».
 آن‌ گاه‌ به‌ نزد سيّد ابوالحسن‌ الرضا رفتيم‌. چون‌ به‌ سراي‌ وي‌ رسيديم‌ غلامان‌ و خادمان‌ ايشان‌ گفتند:
 «شما از جمكران‌ هستيد؟» گفتيم‌: «آري‌». پس‌ گفتند: «از اول‌ بامداد، سيد ابوالحسن‌ در انتظار شما است‌».
 پس‌ وارد شدم‌ و سلام‌ گفتم‌. جواب‌ نيكو داد و بسيار احترام‌ كرد و مرا در جاي‌ نيكو نشانيد. پيش‌ از آن‌ كه‌ من‌ سخن‌ بگويم‌، او سخن‌ آغاز كرد و گفت‌: «اي‌ حسن‌ بن‌ مثله‌! من‌ خوابيده‌ بودم‌. شخصي‌ در عالم‌ رؤيا به‌ من‌ گفت‌:
 «شخصي‌ به‌ نام‌ حسن‌ بن‌ مثله‌، بامدادان‌ از جمكران‌ پيش‌ تو خواهد آمد، آن‌ چه‌ بگويد اعتماد كن‌ وگفتارش‌ را تصديق‌ كن‌ كه‌ سخن‌ او، سخن‌ ما است‌. هرگز، سخن‌ او را ردّ نكن‌». از خواب‌ بيدار شدم‌ و تا اين‌ ساعت‌ در انتظار تو بودم‌.
 حسن‌ بن‌ مثله‌، داستان‌ را مشروحاً براي‌ او نقل‌ كرد. سيد ابوالحسن‌، دستور داد بر اسب‌ها زين‌ نهادند. سوار شدند. به‌ سوي‌ دِه‌ (جمكران‌) رهسپار گرديدند.
 چون‌ به‌ نزديك‌ دِه‌ رسيدند، جعفر شبان‌ را ديدند كه‌ گله‌اش‌ را در كنار راه‌ به‌ چرا آورده‌ بود. حسن‌ بن‌ مثله‌، به‌ ميان‌ گله‌ رفت‌ آن‌ بز كه‌ از پشت‌ سر گله‌ من‌ آمد، به‌ سويش‌ دويد. حسن‌ بن‌ مثله‌، آن‌ بُز را گرفت‌ و خواست‌ پولش‌ را پرداخت‌ كند كه‌ جعفر گفت‌: «به‌ خدا سوگند! تا به‌ امروز، من‌ اين‌ بز را نديده‌ بودم‌ و هرگز در گلة‌ من‌ نبود، جز امروز كه‌ در ميان‌ گله‌، آن‌ را ديدم‌ و هرچند خواستم‌ كه‌ آن‌ رابگيرم‌، ميسّر نشد».
 پس‌ آن‌ بُز را به‌ جايگاه‌ آوردند و در آن‌ جا سر بريدند.
 سيد ابوالحسن‌ الرضا به‌ آن‌ محل‌ معهود آمد و حسن‌ بن‌ مسلم‌ را احضار كرد و منافع‌ زمين‌ را از او گرفت‌.
 آن‌ گاه‌ وجوه‌ رهق‌ را نيز از اهالي‌ آن‌ جا گرفتند و به‌ ساختمان‌ مسجد پرداختند و سقف‌ مسجد را با چوب‌ پوشانيدند.
 سيد ابوالحسن‌ الرضا، زنجيرها و ميخ‌ها را به‌ قم‌ آورد و در خانة‌ خود نگهداري‌ كرد. هر بيماري‌ صعب‌ العلاجي‌ كه‌ خود را به‌ اين‌ زنجيرها مي‌ماليد، در حال‌، شفا مي‌يافت‌.
 ابوالحسن‌ الرضا وفات‌ كرد و در محلة‌ موسويان‌ (خيابان‌ آذر فعلي‌) مدفون‌ شد، يكي‌ از فرزندان‌اش‌ بيمار گرديد. داخل‌ اطاق‌ شده‌ سر صندوق‌ را برداشت‌ زنجيرها و ميخ‌ها را نيافت‌».

او ........

معلم دینی وقتی اومد،زنگ آخر بود!

همه ی دانش اموزان خسته شده بودند....

تلالو زیبای خورشید، پرده ها و شاخه های درخت رو کنار میزد و به چهره های خسته ی دانش آموران میتابید

حوصله ی شنیدن صحبت های معلم رو نداشتند

معلم با یه چهره ی مصمم وارد کلاس شد.......

بچه ها همه به احترامش بلند شدند

همه کتاب ها رو باز کردند تا معلم درس رو شروع کنه

اما دیدند  تخته پاک کن رو برداشت و آهسته آهسته تخته رو پاک کرد

بعد یکی از بچه ها رو صدا زد

یکیشون میگفت:

دیدم دوستم رو صدا زد و گفت بیا ضمایر رو صرف کن و پای تخته بنویس

اونم رفت

گچ رو دستش گرفت

شروع کرد؛

 من

تو

او

ما

شما

ایشان

 
معلم خنده ای زد

تخته پاک کن رو برداشت و شروع کرد پاک کردن نوشته ها

گفت: نه! اشتباه نوشتی!

همه تعجب کردند

آقا... آقا.... چرا آخه.......

زمزه ای بلند شده

معلم خودش گچ ، دستش گرفت و  شروع کرد به نوشتن؛

 او..................او........او

هنوز یادم نمیره اون آیه ای رو کنارش نوشت :


هو الاول و الآخر والظاهر و الباطن.........

http://ma3ta.com

طومار دانشمندان هسته‌ای خطاب به رهبر انقلاب

طومار دانشمندان هسته‌ای خطاب به رهبر انقلاب

دانشمندان هسته‌ای، در حاشيه‌ی ديدار امروزشان با رهبرانقلاب با امضای طوماری خطاب به ايشان تاكيد كردند: با عزمی راسخ‌تر از پيش، مستضعفان دنيا را با دستاوردهای بزرگ صلح آميز هسته‌ای اميدوار و دشمنان خدا را نااميد می‌كنيم.
متن این طومار به این شرح است:
رهبر معظم و معزز انقلاب اسلامی ایران
حضرت آیت‌الله العظمی امام خامنه‌ای
سلام علیكم؛
با احترام و ادب؛ و آرزوی توفیق و طول عمر و عزت برای حضرتعالی
در آستانه چهلمین روز شهادت عزیزانمان شهیدان مهندس مصطفی احمدی روشن و رضا قشقایی و ضمن گرامیداشت یاد و خاطره شهدای جاودانه عرصه علم و فناوری، به استحضار می‌رسانیم اعتقاد راسخ‌مان بر این است امروز كه شواهد و قرائن در طول سی‌وسه سال از عمر انقلاب عزیزمان به وضوح گواهی می‌دهد كه عداوتها، شیطنتها و نقشه‌های كینه‌توزانه جبهه استكبار بیش از هر روزگار دیگر بر علیه آرمان‌های توحیدی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران مهیا شده است، لكن مستكبران گیج و مبهوت شده از جهانی شدن ندای انقلاب توحیدی مردم مسلمان ایران، كه تمام توان و تجهیزات خود را برای هر اقدام مذبوحانه و جنایتكارانه در جهت مقابله با تفكر توحیدی و حذف فیزیكی نیروهای متفكر علمی و انقلابی بكار گرفته‌اند از این بركت غافلند كه گرچه خون عزیزان ما در مسیر پیشرفت‌های علمی، غرامتی است بر این تلاش و جهاد الهی، لیكن غنیمت‌های روحی، معنوی و اعتقادی چشمگیری برایمان به ارمغان آورده است.

ما مسئولین، مدیران، كارشناسان و كاركنان مجتمع غنی‌سازی دانشمند و نخبه جوان شهید مهندس مصطفی احمدی روشن، به محضر شریف مقتدایمان مقام عظمای ولایت خالصانه عرض می‌نماییم راهی كه امثال «
مصطفای شهید» طی نمودند برای همه ما آرمان و آرزوی همیشگی است و لذا در طی این مسیر الهی و پشتیبانی از حقوق ملت و استعداد جوانان عزیزمان از هیچ كوششی فروگذار نخواهیم بود.

رهبرا؛ با عزمی جزم و راسخ‌تر از پیش، با استعانت از شهدای عزیزمان كه احیاء عندربهم یرزقونند، مستضعفان دنیا را با دستاوردهای بزرگ صلح‌آمیز هسته‌ای امیدوار و دشمنان حاكمیت الله را نا امید خواهیم نمود و قطعاً این عداوتهای عاجزانه استكبار، بر تلاش و اعتقاد معنوی ما در عرصه رشد و تعالی مسلمانان وعدالتخواهان جهان خواهد افزود.
اگر غم لشگر انگیزد كه خون عاشقان ریزد             من و ساقی بهم سازیم و بنیادش براندازیم
از محضر آن رهبر مجاهد، و ساقی تشنگان معرفت و آزادگی، خالصانه درخواست داریم تا ما را از دعای خیر خویش بهره‌مند نموده و با نسیم امید بخش رهنمودهای حكیمانه خود، فضای علمی و اعتقادی این مجموعه تاثیرگذار عرصه علم و فناوری را عطرآگین نمایند.

با آرزوی توفیقات روزافزون جهان اسلام
كاركنان مجتمع غنی ساز شهید مهندس مصطفی احمدی‌روشن
نطنز - دوم اسفند ماه 1390

نگاهی گذرا به زندگینامه‌ی حضرت آيت‌الله‌العظمی سيد علی حسینی خامنه‌ای

نگاهی گذرا به زندگینامه‌ی حضرت آيت‌الله‌العظمی سيد علی حسینی خامنه‌ای

رهبر انقلاب اسلامی ایران

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif سيد على حسینی خامنه‌اى فرزند مرحوم حجت‌الاسلام‌والمسلمين حاج سيد جواد حسينى خامنه‌اى، در سال ۱۳۱۸ شمسی برابر با ۱۳۵۸ قمرى در مشهد مقدس چشم به دنيا گشود. او دومين پسر خانواده بود و زندگى مرحوم سيد جواد خامنه‌اى هم مانند بيشتر روحانيون و مدرسان علوم دينى، بسيار ساده: «پدرم روحانى معروفى بود، اما خيلى پارسا و گوشه‌گير [...] زندگى ما به‌سختى مى‌گذشت. من يادم هست شب‌هايى اتفاق مى‌افتاد كه در منزل ما شام نبود. مادرم با زحمت براى ما شام تهيه مى‌كرد. [...] آن شام هم نان و كشمش بود.»

خانه‌ی ما در خیابان خسروی نو بود... فیلم
خانه‌اى كه خانواده‌ی سيد جواد در آن زندگى مى‌كردند در یكی از محله‌های فقیرنشین مشهد بود: «منزل پدرى من كه در آن متولد شده‌ام، تا چهار پنج سالگى من، يك خانه‌ی  ۶۰ ـ ۷۰  مترى در محله‌ی فقيرنشين مشهد بود كه فقط يك اتاق داشت و يك زيرزمين تاريك و خفه‌اى! هنگامى كه براى پدرم ميهمان مى‌آمد -و معمولاً پدر بنا بر اين كه روحانى و محل مراجعه مردم بود، ميهمان داشت- همه‌ی ما بايد به زيرزمين مى‌رفتيم تا مهمان برود. بعد عده‌اى كه به پدر ارادتى داشتند، زمين كوچكى را كنار اين منزل خريده به آن اضافه كردند و ما داراى سه اتاق شديم.»

رهبر انقلاب از دوران كودكى در خانواده‌اى فقير اما روحانى پرورش يافتند و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگشان سيد محمد برای یادگیری الفبا و قرآن مجید، به مكتب‌خانه رفتند و پس از آن در مدرسه‌ی تازه‌تأسيس اسلامى «دارالتعليم ديانتى» ثبت نام كردند و دوران تحصيل ابتدايى را در آن مدرسه گذراندند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif 
میثاق طلبگی

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ۱۳۳۰
سیدعلی از دوازده سالگی و با رفتن به مدرسه‌ی علمیه‌ی سلیمان‌خان و سپس نواب مشهد، پس از آموختن مقدمات علوم حوزوی، فراگیری دروس سطح همچون معالم، قوانین، شرح لمعه، رسائل، مكاسب و كفایه را از اساتیدی همچون حضرات آیات میرزا احمد مدرس یزدی، حاج شیخ هاشم قزوینی و سید جلیل حسینی سیستانی ادامه داد. اما آن استادی كه سیدعلی نوجوان از او استفاده‌های فراوانی در دروس سطح برد، كسی جز پدرش نبود؛ یعنی مرحوم آیت‌الله سید جواد خامنه‌ای كه از آیات عظامی همچون نائینی و آقا سید ابوالحسن اصفهانی اجازه‌ی اجتهاد داشت.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/5467/H/139103200007220710_5467.jpg

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ۱۳۳۴
شانزده سالگی سنی بود كه آقاسیدعلی حضور در درس خارج فقه آیت‌الله‌العظمی سید محمدهادی میلانی را آغاز كرد. ایشان همزمان در جلسات مرحوم حاج میرزاجوادآقا تهرانی نیز شركت می‌كرد. مباحث این جلسات بیشتر به نقد و رد كتاب فلسفه‌ی منظومه‌ی ملاهادی سبزواری می‌گذشت. علاوه بر این و به دلیل علاقه‌ی آقاسیدعلی به فلسفه و به سبب جوّ ضد فلسفه‌ی آن روزهای مشهد، او ناگزیر بود كه در درس مرحوم آقا شیخ رضا ایسی- از اساتید فلسفه‌ی مورد وثوق حضرت آیت‌الله میلانی- به صورت پنهانی و خصوصی شركت كند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ۱۳۳۶
هجدهمین سال زندگیِ آقاسیدعلی مقارن شد با عزم او برای حضور در نجف اشرف به قصد زیارت حرم امیرالمؤمنین علیه‌السلام و درك كردن محضر و دروس بزرگان نجف. سیدعلی پس از حضوری كوتاه در این حوزه، درس اساتیدی همچون آیت‌الله العظمی سید محسن حكیم را بیشتر پسندید و تصمیم گرفت كه اگر پدرشان اجازه‌ داد، در نجف بماند و به درس آن اساتید برود. به پدر نامه نوشت و از او برای ماندن و ادامه‌ی تحصیل در نجف اجازه خواست. پاسخ منفی شنید و لذا به امر پدر به مشهد بازگشت.
مشهد؛ سال ۱۳۳۶
پس از برگشتن به مشهد و ادامه‌ی ارتباط با طلابی كه از قم برای زیارت حضرت علی بن موسی‌الرضا علیه‌السلام می‌آمدند، سید جوان مصمم شد برای رفتن به حوزه‌ی قم. در آن هنگام هدایت حوزه‌ی قم را آیت‌الله‌العظمی بروجردی زعامت می‌كرد و این حوزه به سوی شكوفایی و مركزیت علمی می‌رفت. پدر آقاسیدعلی اما كه راهنما و مشاور اصلی او بود، با ترك مشهد موافقت نكرد و این مخالفت ادامه یافت تا یك سال بعد.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ۱۳۳۷
با شروع سال تحصیلی جدید حوزه، آقا سیدجواد خامنه‌ای رضایت داد كه فرزند فاضلش به قم هجرت كند. آقاسیدعلی به قم رفت و در مدرسه‌ی علمیه‌ی حجتیه مستقر شد. برادر بزرگترش سیدمحمد هم در آن‌جا طلبه بود. بانی ساخت این مدرسه‌ی علمیه -كه از دیگر مدارس آن زمانِ قم تازه‌سازتر بود- آیت‌الله‌العظمی حجت كوه‌كمره‌ای بود و طرح معماری آن را علامه سید محمدحسین طباطبایی داده بود.

آقاسیدعلی كه به‌زودی در بین هم‌مباحثه‌هایش به كثرت مطالعه و اشتغال درسی شهره شد. از آغاز ورودش به قم در درس خارج فقه حضرت آیت‌الله العظمی بروجردی شركت كرد. از همان ابتدا در دروس حاج‌آقا روح‌الله هم (حضرت امام خمینی رضوان‌الله‌علیه) نیز حضور یافت. از بركات حضور در این درس آقای بروجردی، نكات مهم رجالی بود كه استاد در آن بسیار متبحّر بود. تقریرات درس خارج فقه و اصول مرحوم امام و مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی هنوز نزد آیت‌الله خامنه‌ای باقی است؛ هرچند كه ساواك بسیاری از آنها را در دوران مبارزه از بین برد.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ۱۳۴۰
در فروردین این سال حضرت آیت‌الله‌العظمی بروجردی به لقاء حضرت حق شتافت و مرجعیت امام خمینی رضوان‌الله‌علیه مطرح شد. سخنرانی‌های انتقادی امام و اعتراض‌های تند ایشان علیه اقدامات رژیم و شخص پهلوی دوم، پایه‌های قیام اسلامی در قم و زمینه‌های شكل‌گیری مبارزات را پی ‌ریخت. شاگردان ایشان نیز هریك در سنگری به تبلیغ و روشنگری ‌پرداختند و به دنبال تحكیم قیام و تثبیت مرجعیت و زعامت امام بودند.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/5467/H/139103200015260237_5467.jpg
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ۱۳۴۲
پس از حادثه‌ی یورش عوامل پهلوی به مدرسه‌ی فیضیه و با اوج‌گیری مبارزات طلاب و مردم متدین علیه رژیم، امام خمینی را دستگیر كردند و به تبعید فرستادند. پس از تبعید امام، شاگردان ایشان مبارزات را در قم و دیگر شهرها ادامه دادند. روش مبارزاتی امام سبب شده بود تا آقاسیدعلی -كه تحت تأثیر شخصیت انقلابی شهید نواب صفوی نیز بود- به انجام وظیفه‌ی روشنگری در مبارزات بپردازد. لذا ساواك دو بار او را دستگیر كرد. در همین سال امام خمینی او را به عنوان نماینده‌ی خود و برای ابلاغ پیام درباره‌ی مبارزه با رژیم شاه، نزد آیت‌الله‌العظمی میلانی در مشهد فرستادند. همه‌ی این‌ها در كنار فضای گرم درس و بحث و مباحثات علمی بود.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ۱۳۴۳
در این سال آیت‌الله سیدجواد خامنه‌ای كه در مشهد ساكن بود، بینایی خود را از دست داد. این بدترین خبر برای آقاسیدعلی بود كه می‌خواست در قم بماند. او با وجود اصرار اساتید خود بر ماندنش در قم و از جمله اصرار آیت‌الله حاج شیخ مرتضی حائری یزدی –فرزند آیت‌الله‌العظمی حائری مؤسس–قصد عزیمت به مشهد مقدس كرد. در مدت تحصیل در قم، به غیر از امام خمینی و مرحوم آقای بروجردی، حضرات آیات شیخ مرتضی حائری در فقه و اصول و علامه سیدمحمدحسین طباطبایی در فلسفه، از دیگر اساتید آقاسیدعلی خامنه‌ای بودند. همچنین آقایان شیخ محمد حسین بهجتی شفق، حجت‌الاسلام محمدجواد حجتی كرمانی، حجت‌الاسلام سید جعفر شبیری زنجانی، آیت‌الله حاج شیخ مهدی باقری كنی و آیت‌الله ربانی املشی از هم‌مباحثه‌های نزدیك او به شمار می‌رفتند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ۱۳۴۴
پس از بازگشت به مشهد مقدس، پدر كه از اساتید اصلی او در سال‌های طلبگی بود، دیگر نابینا شده و از نعمت مطالعه محروم بود و آقاسیدعلی چشمان پدرش شد! او هر روز و در زمانی مشخص، چند ساعت برای پدر كتاب می‌خواند و همان متون را با او مباحثه می‌كرد.
تدریس رسائل و مكاسب و كفایه، آغاز تدریس تفسیر قرآن كریم و حضور مجدد در درس خارج فقه آیت‌الله‌العظمی میلانی -علیرغم اختلاف سلیقه در مبارزات سیاسی- بخشی از فعالیت‌های علمی روحانی ۲۶ ساله‌ی ساكن خیابان خسروی نو در مشهد مقدس بود.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ۱۳۴۷-۱۳۵۷
مدرسه‌ی علمیه‌ی میرزا جعفر مشهد، شاهد جلسات تفسیر قرآن كریم بود كه به‌سرعت مورد استقبال طلاب قرار گرفت. «تفسیرِ فعّال قرآن» كه سیدعلی خامنه‌ای آن را تدریس می‌كرد، شیوه‌ی جدید و خاصی از تفسیر كلام‌الله مجید بود و طلاب را روزبه‌روز به بهره‌گیری از آموزه‌های قرآن ترغیب می‌كرد. این جلسات به دلیل استقبال زیاد و مباحث مبارزاتی مطرح‌شده در كنار تدریس رسائل و مكاسب و كفایه، با ممانعت‌های مكرر عوامل رژیم پهلوی مواجه شد. این اتفاق باعث شد تا این دروس از مسجد امام حسن مجتبی علیه‌السلام به مسجد كرامت و پس از آن به مساجد رضایی، قبله و... منتقل شود. این جلسات كه دیگر به محل حضور دانشجویان نیز تبدیل شده بود، به دلیل بازداشت آیت‌الله خامنه‌ای بارها متوقف و دوباره برگزار می‌شد تا این‌كه در سال ۱۳۵۶ به دلیل تبعید آیت‌الله خامنه‌ای به ایرانشهر، تعطیل شد. http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/5467/H/139103200039060156_5467.jpg

ممنوع‌الخروج شدن از كشور به دلیل مبارزات انقلابی در مشهد، دستگیری‌های پیاپی و فعالیت‌های سیاسی باعث شد تا سیدعلی حسینی خامنه‌ای نتواند برای ارتباط‌گیری از نزدیك با امام خمینی به نجف اشرف برود، اما ماندن در مشهد و پركردن خلأ فكری و ایدئولوژیك كه پیش از این برای جریان مبارزه وجود داشت، موجب شد تا جلسات مستمر با شهید مرتضی مطهری پیگیری شود و محصول آن جلسات «تدوین ایدئولوژی اسلامی» باشد.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  مبارزات سياسى
آيت‌الله خامنه‌اى به گفته‌ی خودشان «از شاگردان فقهى، اصولى، سياسى و انقلابى امام خمينى قدّس‌سرّه» هستند و نخستين جرقه‌هاى سياسى و مبارزاتى ایشان و دشمنى با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهيد راه اسلام شهيد «سيد مجتبى نواب صفوى» در ذهن ايشان زده است؛ هنگامی كه نواب صفوى با عده‌اى از فدایيان اسلام در سال ۱۳۳۱ به مشهد رفتند و در مدرسه‌ی سليمان‌خان، سخنرانى پرهيجان و بيداركننده‌اى در موضوع احياى اسلام و حاكميت احكام الهى و نیز فريب و نيرنگ شاه و انگليس و دروغگويى آنان به ملت ايران، ايراد كردند.
«همان وقت جرقه‌هاى انگيزش انقلاب اسلامى به وسيله‌ی نواب صفوى در من به وجود آمده و هيچ شكى ندارم كه اولين آتش را مرحوم نواب در دل ما روشن كرد.»

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif همراه با نهضت حضرت امام خمينى قدّس‌سرّه
آيت‌الله خامنه‌اى از سال ۱۳۴۱ كه در قم حضور داشتند و از زمانی كه حركت انقلابى و اعتراض‌آميز امام خمينى عليه سياست‌هاى ضد اسلامى و آمريكاپسند محمدرضا شاه پهلوى آغاز شد، وارد ميدان مبارزات سياسى شدند و شانزده سال تمام با وجود فراز و نشيب‌هاى فراوان و شكنجه‌ها و تعبيدها و زندان‌ها مبارزه كردند و در اين مسير از هيچ خطرى نترسيدند.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/5467/H/139103200011470253_5467.jpg
نخستين بار در محرم سال ۱۳۸۳ ﻫ.ق از سوى امام خمينى قدّس‌سرّه مأموريت يافتند كه پيام ايشان را به آيت‌الله‌العظمی ميلانى و علماى خراسان در خصوص چگونگى برنامه‌هاى تبليغاتى روحانيون در ماه محرم و افشاگرى عليه سياست‌هاى آمريكايى شاه و اوضاع ايران و حوادث قم برسانند. ايشان اين مأموريت را انجام دادند و خود نيز براى تبليغ، عازم شهر بيرجند شدند و در راستاى پيام امام خمينى، به تبليغ و افشاگرى عليه رژيم پهلوى و آمريكا پرداختند. به اين خاطر در ۹ محرم «۱۲ خرداد ۱۳۴۲»  دستگير و يك شب بازداشت شدند و فرداى آن با اين شرط آزاد شدند ‌كه منبر نروند و تحت نظر باشند. با پيش آمدن حادثه‌ی خونین ۱۵خرداد، باز هم ایشان را از بیرجند به مشهد آوردند، تحویل بازداشتگاه نظامى دادند و ده روز در آن‌جا با سخت‌ترین شرایط و شكنجه و آزارها زندانى شدند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif دومين بازداشت
در بهمن ۱۳۴۲ -رمضان ۱۳۸۳ ﻫ.ق- آیت‌الله خامنه‌اى با عده‌اى از دوستانشان بر اساس برنامه‌ی حساب‌شده‌اى به مقصد كرمان حركت كردند. پس از دو سه روز توقف در كرمان و سخنرانى و منبر و ديدار با علما و طلاب آن شهر عازم زاهدان شدند. سخنرانى‌ها و افشاگرى‌هاى پرشور ايشان و به‌ويژه در ايام ششم بهمن -سالگرد انتخابات و رفراندوم رژیم شاه- مورد استقبال مردم قرار گرفت. در روز پانزدهم رمضان كه مصادف با ميلاد امام حسن علیه‌السلام بود، صراحت و شجاعت و شور انقلابى ايشان در افشاگرى سياست‌هاى شيطانى و آمريكايى رژيم پهلوى، به اوج رسيد و ساواك شبانه ايشان را دستگير و با هواپيما روانه‌ی تهران كرد. رهبر بزرگوار، حدود دو ماه در زندان قزل‌قلعه -به صورت انفرادى- زندانى شدند و انواع اهانت‌ها و شكنجه‌ها را تحمل كردند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif سومين و چهارمين بازداشت
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/5467/H/139103200051460968_5467.jpgكلاس‌هاى تفسير و حديث و انديشه‌ی اسلامى ايشان در مشهد و تهران با استقبال كم‌نظير جوانان پرشور و انقلابى مواجه شد. همين فعاليت‌ها سبب عصبانيت ساواك شد و ايشان را مورد تعقيب قرار دادند. به اين خاطر در سال ۱۳۴۵ در تهران مخفيانه زندگى مى‌كردند و يك سال بعد -۱۳۴۶- دستگير و محبوس شدند. همين فعاليت‌هاى علمى و برگزارى جلسات و تدريس و روشنگرى عالمانه و مصلحانه بود كه موجب شد آن بزرگوار بار ديگر توسط ساواك جهنمى پهلوى در سال ۱۳۴۹ نيز دستگير و زندانى كردند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif پنجمين بازداشت
حضرت آيت‌الله خامنه‌اى درباره‌ی پنجمين بازداشت خويش توسط ساواك مى‌نويسد:
«از سال ۴۸ زمینه‌ی حركت مسلحانه در ایران محسوس بود. حساسیت و شدت عمل دستگاه‌هاى جارى رژیم پیشین نیز نسبت به من -كه به قرائن دریافته بودند چنین جریانى نمى‌تواند با افرادى از قبیل من در ارتباط نباشد- افزایش یافت. سال ۵۰ مجدداً و براى پنجمین بار به زندان افتادم. برخوردهاى خشونت‌آمیز ساواك در زندان آشكارا نشان مى‌داد كه دستگاه از پیوستن جریان‌هاى مبارزه مسلحانه به كانون‌هاى تفكر اسلامى به‌شدت بیمناك است و نمى‌تواند بپذیرد كه فعالیت‌هاى فكرى و تبلیغاتى من در مشهد و تهران از آن جریان‌ها بیگانه و به كنار است. پس از آزادى، دایره‌ی درس‌هاى عمومى تفسیر و كلاس‌هاى مخفى ایدئولوژى و... گسترش بیشترى پیدا كرد.»

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif بازداشت ششم
در بين سال‌هاى ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۳ درس‌هاى تفسير و ايدئولوژى آيت‌الله خامنه‌اى در سه مسجد «كرامت»، «امام حسن علیه‌السلام» و «ميرزا جعفر» مشهد مقدس تشكيل می‌شد و هزاران نفر از مردم مشتاق به‌ويژه جوانان آگاه و روشنفكر و طلاب انقلابى و معتقد را به اين سه مركز مى‌كشاند و با تفكرات اصيل اسلامى آشنا مى‌ساخت. درس نهج‌البلاغـه‌ی ايشان از شور و حال ديگـرى برخوردار بود و در جزوه‌هاى پلى‌كپى‌شده تحت عنوان: «پرتوى از نهج‌البلاغه» تكثير و دست به دست مى‌گشت. طلاب جوان و انقلابى كه درس حقيقت و مبارزه را از محضر ايشان مى‌آموختند، با عزيمت به شهرهاى دور و نزديكِ ايران، افكار مردم را با آن حقايق نورانى آشنا و زمينه را براى انقلاب بزرگ اسلامى آماده مى‌ساختند.http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/5467/H/139103200048090321_5467.jpg

اين فعاليت‌ها موجب شد كه در دى ماه ۱۳۵۳ ساواك بى‌رحمانه به خانه‌ی آيت‌الله خامنه‌اى در مشهد هجوم ببرد و ايشان را دستگير و بسيارى از يادداشت‌ها و نوشته‌های ایشان را ضبط كنند. اين ششمين و سخت‌ترين بازداشت ايشان بود و تا پاييز ۱۳۵۴ در زندان كميته‌ی مشترك تهران زندانی بودند. در اين مدت در سلولى با سخت‌ترين شرايط نگهداشته شدند. سختى‌هايى كه ايشان در اين بازداشت تحمل كردند، به تعبير خودشان «فقط براى آنان كه آن شرايط را ديده‌اند» قابل فهم است.

پس از آزادى از زندان، به مشهد مقدس برگشتند. باز هم همان برنامه و تلاش‌هاى علمى و تحقيقى و انقلابى ادامه داشت. البته ديگر امكان تشكيل كلاس‌هاى سابق را به ايشان ندادند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif در تبعيد
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/5467/H/139103200053410592_5467.jpgرژیم پهلوى در اواخر سال ۱۳۵۶، آیت‌الله خامنه‌اى را مجدداً دستگیر و براى مدت سه سال به شهر ایرانشهر تبعید كرد. البته در اواسط سال ۱۳۵۷ و در پی اوج‌گيرى مبارزات مردم مسلمان و انقلابى ايران، ايشان از تبعيدگاه آزاد شدند و به مشهد مقدس بازگشتند و در صفوف مقدم مبارزات مردمى عليه رژيم پهلوى قرار گرفتند. پس از پانزده سال مبارزه‌ی مردانه و مجاهدت و مقاومت در راه خدا و تحمل آن‌همه سختى و تلخى، ثمره‌ی شيرين قيام و مقاومت و مبارزه؛ يعنى پيروزى انقلاب كبير اسلامى ايران و سقوط خفّت‌بار حكومتِ سراسر ننگ و ظالمانه‌ی پهلوى و برقرارى حاكميت اسلام در اين سرزمين را ديدند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  در آستانه‌ی پيروزى
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/5467/H/139103200056020309_5467.jpgدر آستانه‌ی پيروزى انقلاب اسلامى و پيش از بازگشت امام خمينى از پاريس به تهران، «شوراى انقلاب اسلامى» با شركت افراد و شخصيت‌هاى مبارزى همچون شهيد مطهرى، شهيد بهشتى، هاشمى رفسنجانى و ... در ايران تشكيل گرديد. آيت‌الله خامنه‌اى نيز به فرمان امام بزرگوار به عضويت اين شورا درآمدند. پيام امام توسط شهيد مطهرى به ايشان ابلاغ گرديد و با دريافت پيام رهبر كبير انقلاب، از مشهد به تهران آمدند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  پس از پيروزى انقلاب اسلامی
آيت‌الله خامنه‌اى پس از پيروزى انقلاب اسلامى نيز همچنان پرشور و پرتلاش به فعاليت‌هاى ارزشمند اسلامى و در جهت نزديك‌تر شدن به اهداف انقلاب اسلامى پرداختند كه همه در نوع خود و در زمان خود بى‌نظير و بسيار مهم بودند كه در اين مختصر فقط به ذكر رئوس آنها مى‌پردازيم:

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif پایه‌گذارى «حزب جمهورى اسلامى» با همكارى و همفكرى علماى مبارز و هم‌رزم خود: شهید بهشتى، شهید باهنر، حجت‌الاسلام والمسلمین هاشمى رفسنجانى و... دراسفند ۱۳۵۷

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif معاونت وزارت دفاع در سال ۱۳۵۸

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif سرپرستى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى در سال ۱۳۵۸

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif امام جمعه‌ی تهران، ۱۳۵۹

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif نمایندگی امام خمینی قدّس‌سرّه در شوراى عالى دفاع، ۱۳۵۹

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif نمایندگی مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى، ۱۳۵۸

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif حضور در جبهه‌هاى دفاع مقدس.
از سال ۱۳۵۹ و با شروع جنگ تحمیلى عراق علیه ایران و تجاوز ارتش متجاوز صدام به مرزهاى ایران. این حضور تا پایان جنگ در سال ۱۳۶۷ ادامه داشت.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ترور نافرجام ایشان توسط منافقین در ششم تیرماه ۱۳۶۰ در مسجد ابوذر تهران.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif دو دوره ریاست‌جمهورى اسلامی ایران با رأی قاطع ملت.
به دنبال شهادت محمدعلى رجایى دومین رئیس‌جمهور ایران، آیت‌الله خامنه‌اى در مهر ماه ۱۳۶۰ با كسب بیش از شانزده میلیون رأى مردمى و حكم تنفیذ امام خمینى قدّس‌سرّه به مقام ریاست‌جمهورى ایران اسلامى برگزیده شدند. همچنین از سال ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۸ براى دومین بار به این مقام و مسئولیت انتخاب شدند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ریاست شوراى انقلاب فرهنگی، ۱۳۶۰

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام، ۱۳۶۶

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ریاست شوراى بازنگرى قانون اساسى، ۱۳۶۸

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ولی‌فقیه و رهبر انقلاب اسلامی ایران.
از روز چهاردهم خرداد سال ۱۳۶۸، پس از رحلت رهبر كبیر انقلاب امام خمینى (قدس سره) توسط مجلس خبرگان رهبرى به این مقام و مسئولیت عظیم انتخاب شدند.
 
 
منبع : دفتر حفظ ونشر آثار حضرت آیه الله خامنه ای

داستان مردی که .......

مردی با اهل خانه اش به مسافرت دریا می رفتند و در وسط دریا طوفانی پیش آمد که کشتی غرق شد و تمام سرنشینان آن کشتی مردند به غیر از آن زن که توسط تکه چوبی به ساحل یک جزیره آمد . در آن جزیره مردی که دزد دریایی بود زندگی می کرد و وقتی که زن به نزد او رفت ، آن مرد بدجنس تعجب کرد و گفت تو از جنی یا انسی . گفت من از انس هستم و ماجرای خودش را تعریف کرد . مرد فاسد خواست که به او نزدیک شود آن زن از ترس به خود می لرزید و دوری می کرد . مرد پرسید ای زن از چه می ترسی ؟ آن زن به آسمان اشاره کرد و فهماند که از خدا می ترسد . مرد گفت چطور ! مگر تا به حال از این کارها نکرده ای گفت نه تا به حال از این گناه ها مرتکب نشده ام . مرد گفت : پس برای چه آنقدر می ترسی . گفت چون خدا می بیند و من خوف از خدا دارم . مرد ناگهان به خودش آمد و به فکر فرو رفت و زن را رها کرد و پیش خود گفت من که این همه از این کارها کرده ام چرا مثل این زن نیستم و خوف از خدا ندارم در حالی که این زن تا به حال این کاررا انجام نداده ، ترسان است . و همین امر باعث شد که او توبه کند و با اولین کشتی که به جزیره آمد رفت تا به خانه و زندگی خودش برگردد . دربین راه با مرد مومنی آشنا شد و وقتی از کشتی پیاده شدند مجبور بودند مسافتی را با هم طی کنند و همسفر شوند . آن مرد بین راه نماز می خواند و دعا می کرد و با خدا راز و نیاز می کرد و هوا هم خیلی گرم و سوزان بود . مرد مومن به آن مرد گفت بیا با هم دعا کنیم که خداوند ابری را برایمان سایه بان کند تا زیاد اذیت نشویم . مرد گفت من دعا بلد نیستم و تا بحال دعا نکرده ام . مرد مومن گفت پس من دعا می کنم تو آمین بگو. گفت : بسیار خوب .

آن مرد مومن دعا کرد و آن یکی آمین گفت و ناگهان ابری ظاهر شد و مرد تعجب کرد که چقدر سریع دعایشان مستجاب شد . مقداری از راه را با هم آمدند و به یک دوراهی رسیدند که مجبور بودند از هم جدا شوند . وهنگامی که مرد مومن راهش را جدا کرد خیال کرد که ابر از سر او عبور می کند ولی دید که ابر از بالای سر آن مرد گذشت و همراه او شد . برگشت و به آن مرد گفت : عجیب است تو که می گفتی تا بحال با خدا نبودی پس چطور است که این ابر بالای سر تو آمده این نشان می دهد که با دعای تو این ابر بوجود آمده است نه با دعای من ! ماجرا را تعریف کرد و آن مرد مومن گفت : آفرین بر تو . تو کاری کردی که هر کس نمی تواند و به پاس این عمل تو ، خداوند این مقام را به تو داده است . پس نتیجه اینکه هر کس از خدا ترسان باشد و عملی را که گناه است ، انجام ندهد خداوند به او این مقام را می دهد که دعایش مستجاب شود . (( اصول کافی ))

نمونه تبریک تولد

همسفر زندگیم ...........

سلام

زندگی را به خاطر وجودت و وجودت را به خاطر قلب مهربانت دوست دارم پس برایم بمان و دلیل بودنم باش . محبتت در وجودم بیداد میکند و من سرمست از با تو بودن . چشمانم جز تکیه گاه دستانت دستی نمی بیند و هستی ام به نوازش تو می اندیشد. هنوز هم تو بهترین بهانه ای ، هنوز هم تو بهترین ترنم عاشقانه ای . هنوز هم برای دیدنت ذلم هزار بار عاشقانه می تپد .من به خود می بالم که امروز همسری دارم که دلش آیینه ی خورشید است . پس سوم اول آبان سالروز تولدت بهانه ای شد تا بار دیگر بگویم : عزیزم عاشقانه و عارفانه دوستت دارم . تولدت مبارک . همسرت ......

پسر بچه در جنگ

یه پسر بچه رو گرفتیم که ازش حرف بکشیم.

آوردنش سنگر من. خیلی کم سن و سال بود.

 بهش گفتم: « مگه سن سربازی توی ایران هجده سال تمام نیست؟ »

 سرش را تکان داد. گفتم: « تو که هنوز هجده سالت نشده! »

 بعد هم مسخره اش کردم و گفتم: « شاید به خاطر جنگ ، امام خمینی کارش به جایی رسیده که دست به دامن شما بچه ها شده و سن سربازی رو کم کرده؟ »

 جوابش خیلی من رو اذیت کرد. با لحن فیلسوفانه ای گفت:

« سن سربازی پایین نیومده ، سن عاشقی پایین اومده

 

ختم نبوت، آغاز امامت و ارتباط آنها

خورشید متعجبانه می تابیـد. با همه‌ی درخشش محـو چیزی شده بود. از روزنـه‌ای در یک کوه، نوری به بلندای ملکوت پرتو افکنـی می‌کرد. ناگهان محمـد ـ صلی الله علیه و آله ـ در حالی که لباس نبوت را با شرافت خاتمیتش به تن کرده بود از غار حرا خارج ‌شد. با خروجش از آنجا بشارتی به قلب‌ها داده می‌شد که کفر، نفاق و بت‌پرستی نیز از قلوب خارج می‌شود؛ چرا که او خودش مدت‌ها بعد از این واقعـه الهی و میمـون فرمود: من مبعوث شدم تا مکارم و محاسن اخلاق را تمام کنـم.[1]

بعد از آنـکه سلسله نبوت و پیامبـری در وجـود مبارک جناب رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ ختم شد و مردمِ زمان به این حقیقت پی بردنـد به حکمت خداوندی می‌بایست برای امت رهبـر و هدایتـگر معیـن شود تا مردم بعد از پیامبـر گمراه نشوند. پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ که دلسوز امت بوده و به فرموده‌ی خود، پدر این امت محسوب می‌شدند[2] بر آن شدند تا تکلیفی را که خداوند بر وجود نازنینش قرار داده بود اجرایی کند و آن تلکیف چیزی نبـود جز اعلان پذیرفتن ولایت الهی گونـه[3] علی ـ علیه السلام ـ بعد از خودش.

اگر سیـری در بیانات گهربار حضرات آل الله ـ علیهم صلوات الله ـ داشته باشیم به این نـکته برمی‌خوریم که بین ختم نبوت و آغاز امامت رابطه‌ی تنگاتنگی وجـود دارد که ایشان بارها به آن تصریح داشته‌اند. اهمیت این ارتباط به گونه‌ای می‌باشد که حتی تمام پیامبـران قبل از حضرت محمـد ـ صلی الله علیه و آله ـ هم در آن حضور داشتـه‌اند. وجود پیامبران در این ارتباط (ختم نبوت و آغاز امامت) را از بیـان گهـربار امام صادق ـ علیه السلام ـ در می‌یابیم که می فرماینـد: خداوند هيچ پيامبر و رسولى را مبعوث‏ نـكرد مگر اينـكه از او پيمان گرفت به رسالت حضرت محمّد و امامت حضرت علي ـ صلی الله علیهما و آلهما ـ.[4]

به تحقیق اگر ارتباطی بین ختم نبوت و آغاز امامت نبود خداوند منّان دلیلی نداشت که از تمام پیامبران و رُسُل به طور همزمان از رسالت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و امامت جانشینش امام علی ـ علیه السلام ‌ـ پیمان بـگیرد.

 

 

 

 

[1]  ـ بحار الانوار ، ج 68 ، ص 382    و    مکارم الاخلاق ، ص 8.

[2]  ـ ( من و علی پدران این امت هستیم ) بحار الانوار ، ج 16 ، ص 95.

[3]  ـ (در توضیح ولایت الهی گونه آل الله ـ علیهم صلوات الله ـ باید عرض شود: که امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمودند: ولایت ما اهل بیت ولایت خداست.) ترجمه امامت بحارالانوار ، ج 4 ، ص 211.

[4]  ـ ترجمـه امامت بحارالانوار ، ج 2 ، ص 293.

دعای (اعددت لکل هول) و فضیلت آن

در كتاب«بلد الأمين»از حضرت رسلو صلى اللّه عليه و آله روايت كرده:هركه هر روز ده بار اين دعا را بخواند،حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبيره او را بيامرزد،و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر،و صدهزار هراس قيامت نجات دهد، و از شرّ شيطان و سپاهيان او محفوظ گردد،و قرضش ادا شود،و اندوه و غمش برطرف گردد،دعا اين است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ما شاءَاللَّهُ وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُاللَّهَ وَ لِكُلِّ مُصيبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ وَ لِكُلِّ ضيقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِيَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ .

مهيا كردم براى هر هراسى«لا اله الا اللّه»را و براى هر اندوه و غمى،«ما شاء اللّه»را،و براى هر نعمتى‏ «الحمد للّه»،و براى هر راحتى«الشكر للّه»،و براى هر شگفتى«سبحان اللّه»،و براى هر گناهى«استغفر للّه» و براى هر مصيبت«انا للّه و انا اليه راجعون»را،و براى هر تنگى«حسبى اللّه»و براى هر قضا و قدر«توكلت على اللّه»را،و براى هر دشمن«اعتصمت باللّه »را و براى هر طاعت و معصيت«لا حول‏ و لا قوّة الاّ باللّه العلى العظيم»را.