سخن تاثير گذار
5 قانون زندگي شاد
سخن پند آموز
ثواب لعن و نفرين بر قاتلان امام حسين عليه السلام موقع خوردن آب
ابن قولويه بسند معبر از داود رقي روايت كرده است كه گفت: روزي در خدمت حضرت صادق عليه السلام بودم كه آب طلبيد چون بياشاميد آب از ديده هاي مباركش فرو ريخت و فرمود اي داود خدا لعنت كند قاتل حسين عليه السلام را . پس فرمود هر بنده اي كه آب بياشامد و ياد كند ان حضرت را و لعنت كند بر قاتل او . البته حقتعالي صدهزار حسنه براي او بنويسد و صد هزار گناه از او رفع كند و صد هزار درجه براي او بلند كند و چنان باشد كه صدهزار بنده آزاد كرده باشد و در روز قيامت با دل خنك و شاد و خرم مبعوث گردد . ان شاء الله تعالي .
منبع : كتاب منتهي الامال - شيخ عباس قمي رحمه الله عليه . باب فضيلت گريه بر امام حسين عليه السلام
عزاداری در اهل سنت+سند
1 - عزادارى براى عبدالمؤمن ( م 346 ق . )
عبدالمؤمن بن خلف ، از فقيهان مذهب ظاهرى و پيرو مكتب محمد بن داود است . نسفى درباره خاكسپارى وى چنين مىگويد :
در تشييع جنازه عبدالمؤمن شركت جستم ، صداى طبل و دهل آن چنان گوش خراش بود گويا آنكه لشكرى به شهر بغداد يورش برده است . اين مراسم ادامه داشت تا آنكه مردم براى برپايى نماز ميت آماده شدند . »
ذهبى از درگذشت جوينى و مراسم سوگوارى او چنين ياد مىكند :
« نخست او را در منزلاش به خاك سپردند و آنگاه پيكرش را به مقبرة الحسين ( شايد كربلاى معلى ) انتقال دادند . در ماتم او منبرش را شكستند ، بازارها را تعطيل كردند و مرثيههاى فراوانى در مصيبت اش خواندند . او چهارصد شاگرد و طلبه داشت ، آنان در سوگ استاد خويش ، قلم و قلمدانهاى خود را شكستند و يك سال عزادارى نمودند و عمامههاى خود را به مدت يك سال از سر برداشتند بدان حد كه كسى جرات به سر گذاشتن عمامه را نمىداشت . آنان در اين مدت در سطح شهر به نوحه خوانى و مرثيه سرايى پرداختند و در فرياد و جزع زياده روى كردند! »
سبط بن جوزى در شب جمعه سيزدهم ماه رمضان فوت كرد . ذهبى درباره بازتاب مرگ او مىنويسد :
« . . با درگذشت او ، بازارها تعطيل گرديد و جمعيت زيادى در مراسم او حضور يافتند ، فراوانى مردم و فزونى گرما سبب شد كه بسيارى از سوگواران روزه خويش را خوردند! ، بعضى خود را به دجله انداختند . . از كفن اندكى ماند . . مردم تا پايان ماه رمضان در كنار قبر او شب را به صبح رساندند ، آنان شمع و چراغ و قنديل آوردند و قرآن را ختم كردند . مراسم عزادارى را روز شنبه برپا كرديم ، سخنرانان درباره او به سخن پرداختند ، جمعيت بسيارى شركت جستند و درباره او مرثيهها گفته شد . » سير اعلام النبلاء ، ج 18 ، ص 379 .
مورخان بنام اهل سنّت ، بآسانى و مسامحه صحنههاى سوگوارى و عزادارى مردم براى عالمان سنى مذهب را گزارش كرده و آن را بدون هيچ تحليل و يا نقدى نقل كرده و گاه به بزرگى از آن ياد نمودهاند ، اما هم ايشان در برابر عزادارى و ماتم سرايى شيفتگان امام حسين ( ع ) به تندى تاخته و در موضعگيرى خشن و سرشار از تعصب خويش ، آن را مولود بى خردى و دورى از سنت قلمداد مىكنند!
علت عدم عزاداري اهل سنت
دلیل استفاده خداوند از ضمیر متکلم مع الغیر (نحن) در قرآن چیست؟
سلام و عرض تسليت ايام سوگواري سرور و سالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام . چرا خداوند در آيه «انانحن نزلنا الذكر »و در بسياري از آيات خود را با« نحن» بصورت جمع مورد خطاب قرار ميدهد . در حاليكه از نظر قواعد عربي «نحن »بيش از دو نفر را شامل ميشود و اعتقاد ما بر يكتا بودن خداست . «اشهدان لااله الا الله »-
با تشكر سليمانزاده دبير ديني و قرآن
با سلام خدمت شما
در آیات متعدد قرآن کریم یگانگی و وحدت خداوند به صراحت بیان شده است . در سوره مبارکه انبیاء آیه 22 می فرماید :
« لَوْ كانَ فيهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا »
اگر در اسمان و زمین خدایی جز الله وجود داشت ، هر دو تباه می شدند.
یگانگی خداوند منافاتی با استفاده از ضمیر متکلم مع الغیر ( نحن ) در برخی آیات نداشته و مفسران وجوهی را برای استفاده از ضمیر متکلم مع الغیر ذکر کرده اند که به آن اشاره می شود :
1- گاهی خداوند متعال برای اشاره به اسباب موجود در یک امر از ضمیر متکلم مع الغیر ( نحن ) استفاده می نماید . برای مثال ، خداوند متعال برای فرستادن وحی از اسبابی استفاده نموده است . وحی را از طریق جبرئیل بر قلب پیامبر گرامی اسلام نازل نموده است . بدلیل استفاده از جبرئیل به عنوان سبب می فرماید :
« إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ (1)
درست است خداوند متعال فرستنده ی وحی است اما با آوردن کلمه « نحن » اشاره بر جبرئیل می نماید که سبب و وسیله نزول وحی است.
2- گاهی خداوند متعال به جهت تعظیم و گرامیداشت یک امر ، از ضمیر متکلم مع الغیر استفاده می نماید .
« إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيل »(2)
همانا ما راه را به او نشان داده ایم .
در زبان فارسی نیز گاهی برای تعظیم خود یا مخاطب از این تعبیرات استفاده می گردد . به عنوان مثال گاهی فردی برای تعظیم مخاطبی که یک نفر بیشتر نیست اینگونه می گوید : شما برای ما محترم هستید . یا گاهی برای تعظیم خود می گوید : ما چنین گفته بودیم .
3- گاهی آوردن ضمیر متکلم مع الغیر برای با اهمیت جلوه دادن موضوع مورد بحث است .
« وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون »(3)
و ما آن ( قرآن ) را حتما حفظ خواهیم کرد .
در اینجا حفظ و نگهداری قرآن و جلوگیری از تحریف آن مساله ای بسیار مهم است که خدای تعالی برای مهم شمردن این قضیه از ضمیر « انا » ( متکلم مع الغیر ) استفاده نموده است .
موارد سه گانه بالا چند وجه از وجوه استفاده خداوند متعال از ضمایر متکلم مع الغیر است . همانگونه که پیداست این موارد منافاتی با یگانگی خداوند نداشته و بلکه در جای خود نشانگر فصاحت و بلاغت فوق العاده ی قرآن می باشد . برای مطالعه وجوه دیگر می توان به کتب تفسیری موجود مراجعه نمود.
والسلام علیکم
(1)سوره مبارکه حجر آیه 9
(2)سوره مبارکه انسان آیه 3
(3)سوره مبارکه حجر آیه 9
امیرالمومنین علي عليه السلام و شورای شش نفره
اهميت و جايگاه مساجد جامع
سلام استاد بزرگوار :
چرا مساجد جامع از اهميت و جايگاه بيشتري نسبت به ساير مساجد دارد آيا اين اهميت صرفا به خاطر برگزاري اعتكاف بوده و يا احاديث و رواياتي در اين خصوص وجود دارد .
ارادتمند دبير ديني و قرآن - سليمانزاده از چالدران
با سلام خدمت شما
مساجد جامع از زمان اهل بیت علیهم السلام جایگاه والایی در بین مساجد دیگر داشته اند . مساجد جامع ، محل تجمع اکثر افراد ساکن آن دیار بوده و معمولا مراسم دینی و حکومتی و تصمیمات محلی در آن گرفته می شده است .
بسیاری از فقهاء با توجه به برداشت اجتهادی از روایات ، مسجد جامع را در کنار مساجد اربعه ( مسجد مکه - مسجد مدینه - مسجد کوفه - مسجد بیت المقدس ) شرط صحت عملِ عبادیِ اعتکاف دانسته اند و این بر اهمیت مسجد جامع افزوده است .
اما جایگاه والای مسجد جامع نسبت به مساجد دیگر در روایات اهل بیت علیهم السلام نیز مشهود است . در روایتی از امام صادق علیه السلام ثواب خواندن نماز در مسجد جامع برابر با صد نماز عنوان شده است :
عَنِ السَّكُونِيِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ:
صَلَاةٌ فِي الْبَيْتِ الْمُقَدَّسِ تَعْدِلُ أَلْفَ صَلَاةٍ وَ صَلَاةٌ فِي مَسْجِدِ الْأَعْظَمِ مِائَةُ صَلَاةٍ وَ صَلَاةٌ فِي مَسْجِدِ الْقَبِيلَةِ خَمْسٌ وَ
عِشْرُونَ صَلَاةً وَ صَلَاةٌ فِي مَسْجِدِ السُّوقِ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ صَلَاةً وَ صَلَاةُ الرَّجُلِ فِي بَيْتِهِ وَحْدَهُ صَلَاةٌ وَاحِدَةٌ(1)
يك نماز در بيت المقدس برابر با هزار نماز، و يك نماز در مسجد جامع ( الاعظم ) برابر با صد نماز، و يك نماز در مسجد قبيله برابر با بيست و پنج نماز، و يك نماز در مسجد بازار برابر با دوازده نماز است، و نماز مرد در خانه اش به تنهايى فقط يك نماز محسوب می شود.
با توجه به فتاوای فقهاء و روایات وارده در باب مساجد جامع اهمیت این مسجد و مرتبه ای که نسبت به دیگر مساجد دارد مشخص می گردد.
سر مبارك امام حسين (ع) و تلاوت آيات قرآن
از سهل بن سعد نقل شده است که او گفت : ( به قصد
بیت المقدس عازم سفر شدم و چون به شام رسیدم، شهری دیدم که آبهای جاری و درختان
بسیار و باغستانهای فراوانی داشت. شهر را با آویختن پرچمها و پرده های حریر آذین
بسته بودند. و عده ای از زنان هم دف میزدند و برخی دیگر هم طبل می کوبیدند. با خود
گفتم گمان نمیکنم که اهل شام عیدی داشته باشند که ما از آن بیخبر باشیم. عده ای
از مردم را دیدم که گرم صحبت بودند از آنان پرسیدم : ای قوم، آیا شما اهل شام عیدی
دارید که ما از آن بیخبر هستیم؟
گفتند : ای شیخ مگر تو از اعراب بادیه نشین
هستی؟
گفتم: من سهل بن سعد صحابی ( ص) هستم.
گفتند: ای سهل آیا تعجب
نمیکنی که چرا آسمان خون نمیگرید و زمین اهل خود را فرو نمیبرد؟ پرسیدم مگر چه
شده است؟
گفتند : امروز سر حسین فرزند رسول خدا (ص) را از دیار عراق به دربار
یزید هدیه میآورند.
گفتم: عجیب است سرامام حسین ( ع ) هدیه داده میشود و مردم
شادمانی میکنند؟
پرسیدم: از کدام دروازه وارد می شوند؟
به دروازه ای که به
دروازه ساعات معروف بود، اشاره کردند.
سهل بن سعد گوید : هنوز گفتگوی ما پایان
نرسیده بود که ناگهان دیدم عده ای بیرق به دست وارد شدند و بعد سواری نیزه به دست
وارد شد که بر فراز آن نیزه سر شبیه ترین فرد به رسول خدا (ص) نصب شده بود. و بعد
از آن هم زنانی که بر شتران بی کجاوه سوار بودند وارد شدند.
از نزدیکترین آنان
پرسیدم : ای دخترک تو کیستی؟
گفت : من سکینه دختر حسین ( ع ) هستم.
به او
گفتم : من سهل بن سعد از اصحاب جد شما هستم. اگر کاری از دست من بر میآید
بفرمایید. گفت : به این نیزه داری که سر پدرم بالای نیزه اوست، بگو که سر را جلو تر
و دور تر از ما نگه دارد تا مردم به تماشای آن مشغول شوند و کمتر به حرم رسول خدا
(ص) بنگرند .
بعد از آن هم سرها و اسیران را پیش یزید بردند و چون سر امام حسین
( ع ) را در مقابل یزید گذاشتند، آن ملعون چوب خیزران طلبید و بناکرد به لب و
دندان حسین ( ع ) زدن.
ابوبرزه اسلمی که در آنجا حاضر بود، رو به یزید کرد و
گفت : وای بر تو ای یزید، آیا چوب به دندان حسین فرزند فاطمه علیمها السلام میزنی؟
من شهادت می دهم به اینکه دیدم رسول خدا (ص) ثنایای او و برادرش حسین علیهما السلام
را میبوسید و میمکید و میفرمود : « شما دو نفر سید جوانان اهل بهشت هستید و
خداوند بکشد و لعنت کند کشندگان شما را و جهنم را که جایگاه بدی است ، برای آن مهیا
سازد» .
روای گوید : یزید از شنیدن این سخن بر آشفت و دستور داد او را کشان کشان
از مجلس بیرون بردند. سپس شروع کرد به خواندن اشعار ابن زبعری :
لیت
أشیاخی ببدر شهدوا جزع الخزرج من وقع الأسل
فـأهلوا و
استهلوا فرحــا ثــم قالوا یـا یـزیــد لا تشــل
یعنی :( ای کاش
بزرگان طایفه من که در جنگ بدر کشته شدند، میبودند و میدیدند که طایفه خزرج چگونه
از ضربات شمشیر و نیزه های ما به جزع و ناله در آمده اند. تا از دیدن این منظره
فریاد شادی آنان بلند شود و بگویند ای یزید دستت شل مباد).
در روایتی دیگر آمده
است که بزرگ یهود نزد یزید آمد و پرسید این سر از آن کیست؟
یزید گفت : سر یک
خارجی.
پرسید : نامش چیست؟
گفت : حسین.
پرسید: فرزند کیست؟
گفت : فرزند
علی.
پرسید: مادرش کیست؟
گفت: فاطمه.
پرسید: فاطمه چه کسی است؟
گفت :
دختر محمد (ص).
پرسید: دختر پیامبرتان؟
گفت : بله.
آن یهودی گفت : خداوند
شما را پاداش نیک ندهد. تا دیروز او پیامبرتان بود وا مروز فرزند دخترش را میکشید؟
وای بر تو، بدان که من از نسل داود هستم و میان من و او سی نسل فاصله است. با این
همه وقتی یهود مرا میبینند در مقابل من تعظیم میکنند. آن گاه یهودی به طرف تشت
رفت و سر امام حسین ( ع ) را بوسید و گفت : « أشهد أن لا إله إلا الله و أن جدک
محمد رسول الله ». و سپس از آنجا خارج شد. و یزید نیز دستور داد او را بکشند
.
فرستاده قیصر نیز نزد یزید آمد و رو به یزید کرد و گفت : در جزیره ای سُمّ
الاغی است که عیسی بر آن سوار می شده است. هرساله ما جمعیت نصاری از گوشه و کنار به
آنجا میرویم و نذورات خود را در آنجا اداء میکنیم. و آنجا را بسیار مقدس
میشماریم همانگونه که شما کتابهایتان را مقدس میشمارید. پس من شهادت می دهم به
اینکه شما ( با کشتن نوه پیغمبرتان ) بر باطل هستید. یزید از شنیدن سخنان او برآشفت
و دستور داد که او را بکشند. آنگاه آن مرد نصرانی به طرف سر امام حسین ( ع ) رفت و
آن را بوسید و شهادتین را گفت. و در هنگام کشتن او اهل مجلس از سر بریده امام حسین
( ع ) صدای بلندی را شنیدند که می گفت : « لا حول و لا قوة إلا بالله » .
بعد
هم یزید دستور داد که سر امام حسین ( ع ) بر بالای سر در قصر او نصب گردد .
روایت شده است که یکی از دانشمندان تابعین چون سر امام حسین ( ع ) را در شام
مشاهده کرد، پنهان شد و خود را یک ماه از یاران خویش مخفی داشت. پس از یک ماه که او
را دیدند، سبب پنهان شدن او را پرسیدند. گفت : مگر نمیبینید که چه بدبختی بزرگی بر
ما نازل شده است؟ سپس او این اشعار را گفت :
جاءوا برأسک یا ابن بنت محمد
متـرمــلا بدمائــــه ترمیــلا
و کأنما بک یا ابن بنت محمد قتلوا جهارا عامدین
رسـولا
قتلــوک عطشانا و لـم یترقبوا فی قتلک التأویل و التنزیلا
و یکبرون
بــــأن قتلت و إنما قتلوا بک التکبیر و التهلیلا
یعنی: ( ای پسر دخت محمد (ص)
سر خون آلود تو را به شام آوردند و با کشتن تو گویا آشکارا و از روی عمد رسول خدا
را کشتند. ای پسر پیغمبر (ص) تو را با لب تشنه به قتل رساندند و مراعات قرآن را
ننمودند. بواسطه کشته شدن تو تکبیر میگویند در صورتی که با کشتن تو آنان تکبیر و
تهلیل را نیز کشتند).
کرامات و معجرات زیادی از سر مبارک امام حسین ( ع ) در
دمشق دیده شد که از جمله به چند مورد اشاره میکنیم:
منهال بن عمرو گوید : سر
امام حسین ( ع ) را در دمشق دیدم که بر فراز نیزه بود و جلوی آن مردی سوره کهف را
تلاوت میکرد تا اینکه رسید به آیه « أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ
الرَّقیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَبا » در این زمان سر امام حسین ( ع ) با زبان
فصیح لب به سخن گشود و فرمود :« و عجیب تر از اصحاب کهف کشتن و گرداندن من است»
.
از دیگر مواردی که سر امام حسین ( ع ) سخن گفت، این است که چون سر آن حضرت را
بر درختی آویختند، این آیه « وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ
یَنْقَلِبُون » را تلاوت نمود .
سلمه بن کهیل نیز شنیده است که سر امام حسین
( ع ) بر فراز نیزه این آیه را تلاوت نموده است « فَسَیَکْفیکَهُمُ اللَّهُ وَ
هُوَ السَّمیعُ الْعَلیم » .
هلال بن معاویه گوید : دیدم که سر امام حسین ( ع )
با نیزه داری که آن را بر نیزه خود حمل میکرد، سخن میگفت و میگفت : همچانکه میان
سر من و بدن من جدایی افکندی، خداوند میان گوشت و استخوانت جدایی افکند و تو را
نشانه و درس عبرتی برای جهانیان قرار دهد. آن نیزه دار تازیانه را برداشت و آن قدر
به سر امام ( ع ) زد تا اینکه ساکت شد .
بسی جای تعجب است از این جنایتکار که از
خداوند بیم ندارد وبا آنکه آیات و نشانه های الهی را نظاره گر است بازهم به گناه و
طغیان خود ادامه میدهد. خداوند او امثال او را لعنت کند که هرچند معجزات و آیات
خداوند را بنگرند، باز هم راه هدایت را پیش نمیگیرند و هیچ چیز آنان را از کارهای
زشت و حرام در راه رسیدن به دنیای پست شان باز نمیدارد.
آيات 36 و 51 توبه و اهل بيت عليهم السلام
حضرت آهی کشید و فرمود: ای جابر، اما سنه « سال » جدٌم رسول خدا است و ماههای آن 12 ماه است که از امیرالمومنین(ع) شروع می شود تا من و تا امام دوازدهم حضرت مهدی.
در روایتی دیگر آمده است که چهار شهر حرام، علی و حسن وحسین و قائم علیهم السلام هستند به دلیل «ذلک الدین القیم»
هنگامیكه امام از ناحيه «بطن الرمه» حركت میكردند، اباعبدالله با «عبدالله بن مطيع» برخورد كرد كه از سوی عراق میامد،
او به امام سلام كرد و عرض كرد: «پدرم فدای شما ای پسر رسول خدا (ع)، چه چيز سبب شده كه شما حرم خدا و حرم جدت رسولالله را رها كنی و اين گونه به سوی صحرا و بيابانهای عراق قدم بگذاری؟
امام حسين (ع) فرمود: اهل كوفه برايم نامهها نوشته و از من خواستهاند كه به آنجا بروم. آنان اميدوارند كه با رفتن من نشانههای حق و ارزشهای الهی احيا شود و بدعتها از ميان برود.
«عبدالله بن مطيع» ملتمسانه به امام حسين (ع) عرض كرد: تو را به خدا قسم میدهم كه به كوفه ميا! به خدا سوگند اگر به آنجا بيايی؛ قطعا كشته خواهی شد!
امام (ع) در اين لحظه، اين آيه شريفه را تلاوت فرمودند: «قُل لَّن یُصِيبَنَا إِلاَّ مَا كَتَبَ اللّهُ لَنَا هُوَ مَوْلاَنَا وَعَلَى اللّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ» (بگو جز آنچه خدا براى ما مقرر داشته هرگز به ما نمىرسد او سرپرست ماست و مؤمنان بايد تنها بر خدا توكل كنند) (توبه، 51).
هر شخصی مكلف به وظيفهای است و ضامن نتيجه نيست؛ چرا كه مقدرات در دست خداوند متعال است. انسانهای متوكل، با همه وجود مقدرات الهی را میپذيرند؛ چراكه خداوند به غير خير مقدر نمیكند. امام حسين (ع) نيز با تلاوت اين آيه شريفه از قرآن كريم، اوج توكل و خشنودی خود را در حماسه جاودان بیان فرمود.
آيا شمر دايي حضرت ابوالفضل (ع) است .
1- نسب شمر بدین صورت است: شمر بن ذي الجوشن
بن شرحبيل بن الأعور بن عمر بن معاويه و که معاویه همان، ضباب بن كلاب باشد. یعنی
شمر از قبیله بنی کلاب است.( تاريخ الأمم و الملوك ، أبو جعفر محمد بن جرير طبري (م
310)، تحقيق محمد أبو الفضل ابراهيم ، بيروت، دار التراث ، چاپ دوم، 1387/1967.ج 5
ص 422
اما ام
البنین یا همان فاطمه کلابیه، نسبش عبارت است از :
ام البنين فاطمة بنت حزام بن خالد بن ربيعة بن الوحيد بن كعب بن عامر بن كلاب( عمدة الطالب، ابن
عنبه، قم: انصاریان، 1417ق، ص 327
پس در کلاب
نسب هر دو به هم می رسد و هردو کلابی هستند اما به هیچ وجه شمر برادر حضرت ام
البنین نیست. و ا ینکه می
گوید: خواهر زادگان ما در امان هستند منظورش این است که مادر ایشان از قبیله ماست
و مانند خواهر ما محسوب می شود نه اینکه واقعا خواهر ما باشد. در اعراب رسم بود
اگر از ایشان دختری با طایفه دیگری ازدواج می کرد حتی اگر چند نسل هم از او می
گذشت یعنی فاصله حتی به چند نسل هم می رسید فرزندان او را با انتساباتی این گونه
خطاب قرار می دادند
.
2- اگر شمر بن ذي الجوشن، دایی عباس بن علي بوده
باشد، باید شمر را برادر أم
البنين بدانیم و حال آنکه اینگونه نیست.
پدر أم البنين، حزام بن خالدربيعةو پدر
شمر، جوشن بن شرحبيل
بن الأعور بوده است.
درست است که شمر بن ذي الجوشن و أم البنين هر دو از قبیلهٔ بني ﻛﻠﺎب هستند، امّا
هرگز برادر و خواهر نبودهﺍند.![]()
زمانی که شمر امان نامه را عنوان کردند به خاطر هم قبیله بودن گفتند
خواهر زاده های من کجایند!!!
نه دلیل فامیل بودن!
شمر چون دید كه ابن سعد مهیای قتال است به نزدیك لشكر امام علیه السلام
آمد و بانگ زد كه كجایند فرزندان خواهر من عبدالله و جعفر و عثمان و عباس چه آنكه
مادر این چهار برادر ام البنین از قبیله بنی كلاب بود كه شمر ملعون نیز از این
قبیله بوده جناب
امام حسین علیه السلام بانگ او را شنید برادران
خود را امر فرمود كه جواب او را دهید اگرچه فاسق است لكن با شما قرابت و خویشی دارد، پس آن سعادتمندان با آن
شقی گفتد چه بود كارت؟
گفت ای فرزندان خواهر من شماها در امانید با برادر خود حسین رزم ندهید از
دور برادر خود كناره گیرید و سر در طاعت امیرالمؤمنین یزید (ملعون) درآورید.
جناب عباس بن علی علیه السلام بانگ بر او زد كه بریده باد دستهای تو و
لعنت باد بر امانی كه تو از برای ما آوردی، ای دشمن خدا امر میكنی ما را كه دست
از برادر و مولای خود حسین بن فاطمه علیه السلام برداریم و سر در طاعت ملعونان و
فرزندان ملاعینان درآوریم آیا ما را امان میدهی و از برای پسر رسول خدا صلی الله
علیه و آله امان نیست؟
شمر از شنیدن این كلمات خشمناك شد و به لشكرگاه خویش بازگشت.
چرا امام حسين(ع) در مقابل معاويه اقدام به قيام نكرد،
چرا امام(ع) در مقابل معاويه اقدام به قيام نكرد،
ريشه
در اموري دارد كه تنها برخي از آنها را ميتوانيم اشاره می شود:
1- وجود صلحنامه
امام(ع) در يكي از جوابهاي خود به نامههاي معاويه خود را
پايبند به صلح نامه معاويه با امام حسن(ع) معرفي كرده
و اتهام نقض آن را از خود به دور دانسته است : «و معاذ اللَّه ان
انقض عهداً عهده اليك اخي الحسن(ع(1)
2- موقعيت معاويه
شخصيت معاويه در نزد مردم آن زمان وبه ويژه شاميان، به گونهاي مثبت
تلقي ميشد كه همين امر قيام عليه او را مشكل ميساخت؛
زيرا آنان او را به عنوان صحابي پيامبر اكرم(ص)، كاتب وحي و برادر
همسر پيامبر(ص) ميشناختند
و به نظر آنان، معاويه نقش فراواني در رواج اسلام در منطقه شامات و
به ويژه دمشق داشته است
همچنين
تجربه حكومتداري او و افزوني سنّش بر امام حسن(ع) و امام حسين(ع)
دو
عامل ديگري بود كه خود در نامههايش به امام حسن(ع) به عنوان عواملي براي اثبات
بيشتر شايستگياش مطرح ميكرد (2)
و
طبيعتاً ميتوانست در مقابله با امام حسين(ع)، مانور بيشتري روي آنها بدهد.
3- -سياستمداري معاويه
پس از انعقاد قرارداد صلح گرچه معاويه از هر فرصتي براي ضربه زدن به
بني هاشم
- به ويژه خاندان علوي - استفاه ميكرد و در اين
راه حتی تا به شهادت رساندن امام حسن(ع) پيش رفت. (3)
اما در ظاهر چنين وانمود ميكرد كه به بهترين وجه ممكن، با اين
خاندان - به ويژه شخص امام حسين(ع) - مدارا ميكند و حرمت آنان
را پاس ميدارد.
در اين راستا ميتوانيم ارسال هداياي فراوان
ماهانه و سالانه از سوي معاويه براي شخصيتهايي چون امام حسن(ع)، امام حسين(ع) و
عبداللَّه بن جعفر را شاهد بياوريم(4)
اين
مدارا تا آنجا بود كه در آستانه مرگ به فرزندش يزيد، سفارش امام(ع) را نموده و ضمن
پيشبيني قيام او، از يزيد خواست كه او را به قتل نرساند(5)
علّت
در پيش گرفتن اين سياست روشن بود؛ زيرا معاويه با انعقاد صلح با امام حسن(ع)،
حكومت خود را از بحران مشروعيت نجات داد.
و
در بين مردم به عنوان خليفه مشروع، خود را معرفي كرده و نميخواست با آغشته كردن
دست خود به خون امام، در جامعه اسلامي چهرهاي منفور از خود به جا گذارد.
بر
عكس سعي داشت تا با هر چه نزديكتر نشان دادن خود به اين خاندان، چهرهاي وجيه
براي خود فراهم آورد.
علاوه
بر آنكه به خيال خود با اين سياست، آنان را وامدار خود كرده و از هر اقدام احتمالي
آنان پيشگيري ميكند؛چنانكه
در يكي از بخششهاي كلان خود به امام حسن(ع) و امام حسين(ع)، در مقام منّتگذاري
بر آن دو گفت:
اين
اموال را بگيريد و بدانيد كه من پسر هند هستم و به خداوند سوگند كه هيچكس قبل از
من به شما چنين هدايايي نداده و بعد از من نيز چنين نخواهد شد».
امام
حسين(ع) براي آنكه نشان دهد كه اين بخششها نميتواند قابل منّتگذاري باشد،
در
جواب فرمود: «به خداوند سوگند كه نه قبل از تو و نه بعد از تو هيچكس نميتواند
چنين بخششي را به دو مردي داشته باشد كه با شرافتتر و با فضيلتتر از ما دو برادر
باشد(6)
همچنين
از سوي ديگر معاويه ميدانست كه در پيش گرفتن سياست خشونت، نتيجه عكس خواهد داد؛
زيرا
توجه مردم را به اين خاندان بيشتر جلب خواهد كرد و در دراز مدّت موجبات نفرت آنها
از حكومت معاويه را فراهم خواهد آورد
و
به طور طبيعي ياوراني را به دور اين شخصيتها جمع خواهد كرد.
مهمتر
اينكه معاويه در آن زمان، از ناحيه امام حسين(ع) - با توجه به شرايط زمانه - احتمال
خطر جدّي نميديد و سعي داشت تا با در پيش گرفتن اين سياست، ريشههاي خطر را براي دراز مدت بخشكاند.
در
نقطه مقابل امام حسين(ع) از هر فرصتي براي زير سؤال بردن حكومت معاويه، بهره ميگرفت.
نمونه
آشكار آن نگاشتن نامه به معاويه و يادآور شدن جنايات و بدعتهاي او (7)
و
نيز مقابله شديد با ولايت عهدي يزيد بود – که اشاره شد(8)
البته
امام(ع) خود به خوبي ميدانست كه در صورت قيام عليه معاويه - به ويژه با توجه به
اين سياستهاي معاويه - افكار عمومي او را ياري نكرده و با توجه به ابزارهاي
تبليغاتي حكومت، حق را به معاويه خواهند داد.
4- شرايط زمانه
هرچند
عدّهاي از كوفيان بلافاصله پس از شهادت امام حسن(ع)، به امام حسين(ع) نامه نگاشته
و خود را منتظر فرمان امام(ع) معرفي كردند(9)
اما
آن حضرت ميدانست كه با توجّه به عواملي همچون ثبات و استحكام قدرت مركزي در شام،
تسلّط كامل باند اموي بر شهر كوفه، سابقه عملكرد سوء كوفيان در برخورد با امام علي(ع)
و امام حسن(ع)
چهره
به ظاهر وجيه معاويه در بيشتر نقاط مملكت اسلامي و ... در صورت قيام احتمال موفقيت
در حدّ نزديك صفر خواهد بود
و
چنين قيامي به جز هدر دادن نيروهاي اندك، معرفي شدن به عنوان ياغي و خروج كننده بر
حكومت به ظاهر اسلامي و شكست و كشته شدن خود نتيجهاي در بر نخواهد داشت.
در
حاليكه در هنگام قيام عليه حكومت يزيد، شرايط زمانه كاملاً بر عكس اين شرايط بود.
پی
نوشت:
1- موسوعة كلمات الامام
الحسين(ع)، ص 239.
-2 مقاتل
الطالبيين، ص40 .
-3 لارشاد، ص 357.
-4 موسوعة كلمات الامام الحسين(ع)، ص 209 و 210.
-5 الاخبار الطوال، ص 227؛ تجارب الامم، ج 2،
ص 39.
-6 تاريخ ابن عساكر، ترجمة الامام الحسين(ع)، ص 7،
ح 5.
-7 حارالانوار،
ج 44، ص 212.
8- تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 228؛ الامامة و
السياسة، ج 1، ص 186.
9-تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 228
چرخاندن انگشتر در نماز
حضور محترم (جناب آقای/سرکار خانم) رمضان سليمانزاده دبير ديني و قرآن
از محضر آیت الله العظمی صافی گلپایگانی (مدّظلّه) این سؤال شده و ایشان فرموده اند: انگشتر عقيق به دست كردن براي نماز و نيز نگاه كردن به كف دست در قنوت استحباب دارد؛ (بحار، ج 85، ص 195) ولي براي استحباب چرخانيدن انگشتر و نگاه به آن دليلي نيافتيم. یاحقّ
سلام به چپ و راست در نماز
| با سلام لطفا راهنمايي فرمائيد چرا بعضي ها بعد از سلام نماز به چپ و راست سرشان را برميگردانند ؟آيا جزء تعقيبات نماز است و يا عادت افراد است و سند موضوع در روايات و احاديث را در صورت امكان بيان فرماييد .با تشكر. حضور محترم (جناب آقای/سرکار خانم) رمضان سليمانزاده دبير ديني و قرآن سلام عليكم |
برگرداندن صورت به سمت راست و چپ، یکی اعمال مستحب بعد از سلام آخر نماز است، و در کتاب های روایی نیز بدان اشاره شده است. انجام صحیح آن، چنین است:
1. اگر نمازگزار امام جماعت باشد بعد از سلام نماز، قبل از آن که از سمت قبله رو بگرداند با چشم راست به سمت راست نظر می افکند.2. و اگر نمازگزار مـأموم باشد، رو به قبله در جواب سلام امام، یک سلام می دهد و دو سلام یکی به سمت راست و دیگری به سمت دست چپ انجام دهد، البته در صورتی که در سمت چپ نیز نمازگزار وجود داشته باشد یا سمت چپ دیوار باشد، ولى در هر حال سلام کردن بر سمت راست ترک نشود، خواه کسى در سمت راست باشد و یا کسی در آن سمت نباشد.
3. اگر نماز گزار فرادی نماز می خواند، در همان حال رو به قبله، یک بار بگوید: «السّلام علیکم و اندکى صورت را به سمت راست برگرداند به گونه ای که بینى به دست راست مایل شود. (من لا یحضره الفقیه ج 1، ص 319-320).
از گفتار فوق روشن می شود که آنچه برای نمازگزار فرادی استحباب دارد، گرداندن سر است به گونه ای که بینی نیز متمایل به راست باشد، و برای نمازگزاری که با جماعت نماز می خواند، برگرداندن صورت به سمت چپ و راست، به تفصیلی که بیان شد استحباب دارد.
گفتنی است؛ گفتن سه بار الله اکبر و بلند کردن دست ها نیز از تعقیبات نماز شمرده شده و در کتب فقهی ذکر شده است.
(مجمع الرسائل، ص 296). یاحقّ
خدايا ترا سپاس
پس از چند هفته درگیری و بحث ها در مورد سوال از رییس جمهور حضرت آقا امروز مستقیما خودشون وارد شدند و در جمع بسیجیان در کنار مسائل فلسطین به اون اشاره کردند.رهبر معظم انقلاب تاکید کردند: طرح سوال از رییسجمهور تا اینجا کار مثبتی بود، هم نشاندهنده احساس مسئولیت مجلس و هم آمادگی مسئولان دولتی برای پاسخگویی است اما ادامه این کار آن چیزی است که دشمن میخواهد.
فلسفه لباس سبز امام حسن وسرخ امام حسين (عليهماالسلام)
منبع: كتاب منتهي آلامال نوشته شيخ عباس قمي (ره)
فلسفه هفت تكبير در افتتاح نماز
برگرفته از كتاب منتهي الامال - شيخ عباس قمي








الهي كفي بي عزا ان اكون لك عبدا و كفي بي فخرا ان تكون لي ربا انت كما احب فجعلني كما تحب