حكايت تربيتي استاد و شاگرد

جملات الهام بخش برای زندگی

شبي از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع و گریه و زاری بود.
در همین حال مدتی گذشت، تا آنکه استاد خود را، بالای سرش دید، که با تعجب و حیرت؛ او را، نظاره می کند !
استاد پرسید : برای چه این همه ابراز ناراحتی و گریه و زاری می کنی؟
شاگرد گفت : برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم، و برخورداری از لطف خداوند!
استاد گفت : سوالی می پرسم ، پاسخ ده؟
شاگرد گفت : با کمال میل؛ استاد.
استاد گفت : اگر مرغی را، پروش دهی ، هدف تو از پرورشِ آن چیست؟
شاگرد گفت: خوب معلوم است استاد؛ برای آنکه از گوشت و تخم مرغ آن بهره مند شوم .
استاد گفت: اگر آن مرغ، برایت گریه و زاری کند، آیا از تصمیم خود، منصرف خواهی شد؟
شاگردگفت: خوب راستش نه...!نمی توانم هدف دیگری از پرورش آن مرغ، برای خود، تصور کنم!
استاد گفت: حال اگر این مرغ ، برایت تخم طلا دهد چه؟ آیا باز هم او را، خواهی کشت، تا از آن بهره مند گردی؟!
شاگرد گفت : نه هرگز استاد، مطمئنا آن تخمها، برایم مهمتر و با ارزش تر ، خواهند بود!
استاد گفت :
پس تو نیز؛ برای خداوند، چنین باش!
همیشه تلاش کن، تا با ارزش تر از جسم ، گوشت ، پوست و استخوانت؛ گردی.
تلاش کن تا آنقدر برای انسانها، هستی و کائنات خداوند، مفید و با ارزش شوی
تا مقام و لیاقتِ توجه، لطف و رحمتِ او را، بدست آوری .
خداوند از تو گریه و زاری نمی خواهد!
او، از تو حرکت، رشد، تعالی، و با ارزش شدن را می خواهد و می پذیرد،
نه ابرازِ ناراحتی و گریه و زاری را.....!

سخن تاثير گذار

jomalate ziba yasgroup.ir 4 جملات ارزشمند و تاثیرگذار

5 قانون زندگي شاد

jomalate ziba yasgroup.ir 6 جملات ارزشمند و تاثیرگذار

شايد.....

jomalate ziba yasgroup.ir 14 جملات ارزشمند و تاثیرگذار

سخن پند آموز

jomalate ziba yasgroup.ir 13 جملات ارزشمند و تاثیرگذار

ثواب لعن و نفرين بر قاتلان امام حسين عليه السلام موقع خوردن آب

بسم الله الرحمن الرحيم

ابن قولويه بسند معبر از داود رقي روايت كرده است كه گفت: روزي در خدمت حضرت صادق عليه السلام بودم كه آب طلبيد چون بياشاميد آب از ديده هاي مباركش فرو ريخت و فرمود اي داود خدا لعنت كند قاتل حسين عليه السلام را . پس فرمود هر بنده اي كه آب بياشامد و ياد كند ان حضرت را و لعنت كند بر قاتل او . البته حقتعالي صدهزار حسنه براي او بنويسد و صد هزار گناه از او رفع كند و صد هزار درجه براي او بلند كند و چنان باشد كه صدهزار بنده آزاد كرده باشد و در روز قيامت با دل خنك و شاد و خرم مبعوث گردد . ان شاء الله تعالي .


منبع : كتاب منتهي الامال - شيخ عباس قمي رحمه الله عليه . باب فضيلت گريه بر امام حسين عليه السلام

عزاداری در اهل سنت+سند

عزاداری در اهل سنت+سند

‏ با كنكاش و جست و جو در متون تاريخى و آثار كهن اسلامى نمونه‏هاى فراوانى مى‏توان يافت كه از عادى بودن برگزارى چنين محافلى حكايت مى‏كند و بر مرسوم بودن آن گواهى مى‏دهد .

از جمله نمونه‏هایى از برپايى عزادارى مردم براى درگذشت شخصيت هاى اهل سنت ثبت است ؛ به عنوان مثال مى‏توان به موارد ذيل اشاره كرد :

‏ 1 - عزادارى براى عبدالمؤمن ( م 346 ق . )

‏ عبدالمؤمن بن خلف ، از فقيهان مذهب ظاهرى و پيرو مكتب محمد بن داود است . نسفى درباره خاكسپارى وى چنين مى‏گويد :

‏ در تشييع جنازه عبدالمؤمن شركت جستم ، صداى طبل و دهل آن چنان گوش خراش بود گويا آنكه لشكرى به شهر بغداد يورش برده است . اين مراسم ادامه داشت تا آنكه مردم براى برپايى نماز ميت آماده شدند . »


تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 10 ، ص 272 ؛ سير اعلام النبلاء ، ج 15 ، ص480.

‏ 2 - عزادارى براى جوينى ( م 478ق . )

‏ ذهبى از درگذشت جوينى و مراسم سوگوارى او چنين ياد مى‏كند :

‏ « نخست او را در منزل‏اش به خاك سپردند و آنگاه پيكرش را به مقبرة الحسين ( شايد كربلاى معلى ) انتقال دادند . در ماتم او منبرش را شكستند ، بازارها را تعطيل كردند و مرثيه‏هاى فراوانى در مصيبت اش خواندند . او چهارصد شاگرد و طلبه داشت ، آنان در سوگ استاد خويش ، قلم و قلمدان‏هاى خود را شكستند و يك سال عزادارى نمودند و عمامه‏هاى خود را به مدت يك سال از سر برداشتند بدان حد كه كسى جرات به سر گذاشتن عمامه را نمى‏داشت . آنان در اين مدت در سطح شهر به نوحه خوانى و مرثيه سرايى پرداختند و در فرياد و جزع زياده روى كردند! »

سير اعلام النبلاء ، ج 18 ، ص 468 ؛ المنتظم ، ج 9 ، ص 20 .

‏ 3 - عزادارى براى ابن جوزى ( م 597 ق . )

‏ سبط بن جوزى در شب جمعه سيزدهم ماه رمضان فوت كرد . ذهبى درباره بازتاب مرگ او مى‏نويسد :

« . . با درگذشت او ، بازارها تعطيل گرديد و جمعيت زيادى در مراسم او حضور يافتند ، فراوانى مردم و فزونى گرما سبب شد كه بسيارى از سوگواران روزه خويش را خوردند! ، بعضى خود را به دجله انداختند . . از كفن اندكى ماند . . مردم تا پايان ماه رمضان در كنار قبر او شب را به صبح رساندند ، آنان شمع و چراغ و قنديل آوردند و قرآن را ختم كردند . مراسم عزادارى را روز شنبه برپا كرديم ، سخنرانان درباره او به سخن پرداختند ، جمعيت بسيارى شركت جستند و درباره او مرثيه‏ها گفته شد . » سير اعلام النبلاء ، ج 18 ، ص 379 .

عجیب است!!

مورخان بنام اهل سنّت ، بآسانى و مسامحه صحنه‏هاى سوگوارى و عزادارى مردم براى عالمان سنى مذهب را گزارش كرده و آن را بدون هيچ تحليل و يا نقدى نقل كرده و گاه به بزرگى از آن ياد نموده‏اند ، اما هم ايشان در برابر عزادارى و ماتم سرايى شيفتگان امام حسين ( ع ) به تندى تاخته و در موضع‏گيرى خشن و سرشار از تعصب خويش ، آن را مولود بى خردى و دورى از سنت قلمداد مى‏كنند!

ر . ك : العبر ، ج 2 ، ص 89 ؛ تاريخ الاسلام ، ( حوادث 351 هجرى ) ، ص 11 ؛ الكامل ، ج 8 ، ص 549 .‏

براستى اين دوگانگى از چيست؟

علت عدم عزاداري اهل سنت

علت عدم عزاداري اهل سنت
چرا اهل سنت به استناد ليس منا من ضرب الوجوه و شق الجيوب و دعا بدعوه الجاهليه عزاداري نمي كنند؟

پاسخ:

ائمه معصومين(ع) در برپايي مجالس سوگواري و عزاداري براي خاندان عصمت و طهارت(ع) و خصوصا حضرت اباعبدالله(ع) تأكيد زيادي نموده‏اند. امام رضا(ع) در اين مورد مي‏فرمايد: «كسي كه مصيبت‏هاي ما را بيان كند و به خاطر آنچه بر ما وارد شده است بگريدروز قيامت با ما و در درجه ما است و فردي كه مصائب ما برايش بيان شود و اشك بريزد و بگرياند در روز قيامت كه تمامي چشم‏ها گريان است چشم او گريان نخواهد بود و...»، (بحارالانوار، ج 44، ص 288).

و پيرامون حادثه عاشورا و عزاداري حضرت اباعبدالله(ع) يك سري سنت‏ها و مراسم ميان مردم معمول است و اين سنت‏هاي رايج گاهي پشتوانه ديني دارد و متكي به روايات و مستند به فقه و حديث است، برخي هم از ابداعات و ساخته‏هاي مردم و تقليدهاي بي‏اساس است.

و اما حديثي كه از اهل سنت نقل كرده‏ايد در منابع شيعي نيز با اندك تفاوتي نقل شده است:

اولاً، اين حديث مربوط به جايي است كه انسان براي عزيز از دست رفته‏اش خودزني و گريبان چاك كند آن هم در حالي كه معترض به قضاي الهي باشد و حرف‏هايي بزند و نوحه‏هايي گويد كه موجب خشم خداوند است؛ اما گريه بر امام حسين(ع) و عزاداري بر آنحضرت از افضل قربات است و از مصاديق تعظيم شعائر الهي و اعلام وفاداري نسبت به بزرگان مكتب و پيشوايان ديني است و فلسفه‏هاي سازنده و تربيتي متعددي دارد از جمله:

1- زنده نگه‏داشتن ياد و تاريخ حماسه و نهضت عاشورا.

2- پالايش روح و تزكيه و احساس نزديكي به خدا.

3- پيوند عميق عاطفي بين امت و الگوهاي راستين (ائمه«ع») و...

ثانيا، گريبان چاك كردن نيز در مواردي استثناء شده است و اشكال ندارد. مانند گريبان چاك كردن در فوت پدر، مادر، برادر، چنان كه موسي(ع) و امام حسن عسكري(ع) در فراق هارون و امام هادي گريبان چاك كرده‏اند، (وسائل الشيعه، ج 22،ص 402، باب كفاره شق الثوب علي‏الميت و ج 3، ص 274، ابواب الدفن).

بنابراين گريه و نوحه و عزاداري و گريبان چاك‏كردن در ماتم ائمه(ع) خصوصا امام حسين(ع) كه پدر معنوي امت اسلامي مي‏باشند اشكال ندارد بلكه موجب سعادت انسان و قرب به خداي سبحان است.

گريه و نوحه‏اي كه در روايات مورد مذمت قرار گرفته است، نوحه‏اي است كه با عدم رضايت خداوند همراه باشد و اين همان شيوه‏اي است كه در جاهليت مرسوم بود و روايت پيامبر اسلام(ص) كه فرموده است: ليس منا من ضربالخدود و شق الجيوب و دعا بدعوة الجاهلية ناظر به اين نوع عزاداري است.

اما عزاداري امام حسين(ع) مقوله جداست و روايات ما نيز به اين امر تشويق مي‏كند، چون در سرّ اين عزاداري بقاي اسلام و تزلزل حكومت فاسدان و ظالمان نهفته است و ثمرات معنوي و اجتماعي را به همراه دارد.

دلیل استفاده خداوند از ضمیر متکلم مع الغیر (نحن) در قرآن چیست؟

سلام و عرض تسليت ايام سوگواري سرور و سالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام . چرا خداوند در آيه «انانحن نزلنا الذكر »و در بسياري از آيات خود را با« نحن» بصورت جمع مورد خطاب قرار ميدهد . در حاليكه از نظر قواعد عربي «نحن »بيش از دو نفر را شامل ميشود و اعتقاد ما بر يكتا بودن خداست . «اشهدان لااله الا الله »-

با تشكر سليمانزاده دبير ديني و قرآن

با سلام خدمت شما

 در آیات متعدد قرآن کریم یگانگی و وحدت خداوند به صراحت بیان شده است . در سوره مبارکه انبیاء آیه 22 می فرماید :

« لَوْ كانَ فيهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا »

اگر در اسمان و زمین خدایی جز الله وجود داشت ، هر دو تباه می شدند.

 یگانگی خداوند منافاتی با استفاده از ضمیر متکلم مع الغیر ( نحن ) در برخی آیات نداشته و مفسران وجوهی را برای استفاده از ضمیر متکلم مع الغیر ذکر کرده اند که به آن اشاره می شود :

 1-   گاهی خداوند متعال برای اشاره به اسباب موجود در یک امر از ضمیر متکلم مع الغیر ( نحن ) استفاده می نماید . برای مثال ، خداوند متعال برای فرستادن وحی از اسبابی استفاده نموده است . وحی را از طریق جبرئیل بر قلب پیامبر گرامی اسلام نازل نموده است . بدلیل استفاده از جبرئیل به عنوان سبب می فرماید :

« إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ  (1)

درست است خداوند متعال فرستنده ی وحی است اما با آوردن کلمه « نحن » اشاره بر جبرئیل می نماید که سبب و وسیله نزول وحی است.

 2-   گاهی خداوند متعال به جهت تعظیم و گرامیداشت یک امر ، از ضمیر متکلم مع الغیر استفاده می نماید .

« إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيل »(2)

همانا ما راه را به او نشان داده ایم .

در زبان فارسی نیز گاهی برای تعظیم خود یا مخاطب از این تعبیرات استفاده می گردد . به عنوان مثال گاهی فردی برای تعظیم مخاطبی که یک نفر بیشتر نیست اینگونه می گوید : شما برای ما محترم هستید . یا گاهی برای تعظیم خود می گوید : ما چنین گفته بودیم .

 3-   گاهی آوردن ضمیر متکلم مع الغیر برای با اهمیت جلوه دادن موضوع مورد بحث است .

«  وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون »(3)

و ما آن ( قرآن ) را حتما حفظ خواهیم کرد .

در اینجا حفظ و نگهداری قرآن و جلوگیری از  تحریف آن مساله ای بسیار مهم است که خدای تعالی برای مهم شمردن این قضیه از ضمیر « انا » ( متکلم مع الغیر ) استفاده نموده است .

 موارد سه گانه بالا چند وجه از وجوه استفاده خداوند متعال از ضمایر متکلم مع الغیر است . همانگونه که پیداست این موارد منافاتی با یگانگی خداوند نداشته و بلکه در جای خود نشانگر فصاحت و بلاغت فوق العاده ی قرآن می باشد . برای مطالعه وجوه دیگر می توان به کتب تفسیری موجود مراجعه نمود.

 والسلام علیکم


(1)سوره مبارکه حجر آیه 9

(2)سوره مبارکه انسان آیه 3

(3)سوره مبارکه حجر آیه 9


امیرالمومنین علي عليه السلام و شورای شش نفره


    
اچکيده: عوامل متعددي سبب شدند که علی (عليه السلام) در شوراي شش نفره‌اي که عمر پيش از مرگ خود ترتيب داده بود که نحوه چينش و ماهيت آن هيچ تناسبي با خليفه بلافصل پيامبر(صلي الله علبه و آله و سلم) نداشت، شرکت نمايند؛ عواملي همانند: دوري نمودن از بروز اختلاف در جامعه‌اي اسلامي، بر ملا کردن تناقض در گفتار و رفتار عمر، بيان  فضائل و حقانيت خود در جمع حاضر و گرفتن بهانه از طرف مقابل که علی (عليه السلام) خود، رغبتي به خلافت و رهبري امت اسلامي نداشت.                                       

مقدمه: عمر پس از یک دوره حکومت به دلیل برخی تبعض‎ها مانند: «مقدم داشتن مهاجرین و قریش بر دیگران و عرب بر غیر عرب[1]» عاقبت به دست غلام مغیرة بن شعبه (فیروز، معروف به ابولؤلؤ[2]) به قتل رسید. او پیش از مرگ خود خلافت را در شورایی مرکب از شش نفر (امیرالمؤمنین (عليه السلام)، عثمان، طلحه، زبیر، سعدبن ابی وقاص و عبد الرحمن بن عوف) خلاصه کرد و برای آن شرایطی گذاشت که با قطع نظر از ترکیب ناهمگون[3] و علت تشکیل و ماهیت این شورا، نوشتار حاضر در صدد روشن کردن این مطلب است که (چرا حضرت علی علیه السلام در چنین شورایی شرکت نمودند؟)

با مراجعه به سخنان حضرت علی (عليه السلام) و همچنین تهدیدات عمر قبل از تشکیل شورا، جواب این پرسش روشن خواهد شد که به چند نمونه اشاره خواهیم کرد:

1) آشکار ساختن تناقض در گفتار و رفتار عمر

حضرت علی (عليه السلام) در شورایی که عمر تشکیل داده بود، در صدد بودند که تناقض در گفتار و عملکرد عمر را بر همگان آشکار سازند؛ زیرا عمر قبلا با نسبت دادن حدیثی به پیامبر اسلام(صلي الله علبه و آله و سلم)) گفته بود که آن حضرت فرموده است «خلافت و نبوت در یک خاندان جمع نمی‎شود) این در حالی است که او در عمل حرف خود را نقض نموده و آن حضرت را برای خلافت در شورا کاندید نموده بود!

الف) قطب الراوندي در این زمینه چنین روایت می‎کند:

«أن عمر لما قال: كونوا مع الثلاثة التي عبد الرحمن فيها، قال ابن عباس لعلى عليه السلام: ذهب الامر منا، الرجل يريد أن يكون الامر في عثمان، فقال علي عليه السلام: وأنا أعلم ذلك، ولكني أدخل معهم في الشورى، لان عمر قد أهلني الآن للخلافة، وكان قبل ذلك يقول: إن رسول الله صلى الله عليه و آله قال: إن النبوة والإمامة لا يجتمعان في بيت، فأنا أدخل في ذلك لأظهر للناس مناقضة فعله لروايته[4].»، وقتی که عمر گفت آن گروهی را انتخاب کنید که عبد الرحمن بن عوف[5]در آن گروه است، ابن عباس به علی (عليه السلام) گفت: خلافت از دست ما رفت؛ این مرد می‎خواهد که خلافت به دست عثمان بیفتد. علی (عليه السلام) فرمود: من نیز به این موضوع آگاهی دارم؛ ولی او با این کار که مرا در شورا قرار داد، مرا شایسته خلافت می‎داند، در حالی که او پیش از این می‎گفت: «رسول خدا (صلي الله علبه و آله و سلم) فرموده است که نبوت و خلافت در یک خانواده جمع نمی‎شود.» بنابراین من در شورا شرکت می‎کنم تا برای مردم ثابت کنم که عمل عمر با روایتش ناسازگار است.

ب) شیخ صدوق با سلسله سند از امام صادق (علیه السلام)

أبى رحمه الله قال: حدثنا علي بن إبراهيم بن هاشم، عن أبيه باسناده رفعه إلى أبى عبد الله "ع" قال: «...فلما بويع عثمان قال له العباس: ألم أقل لك، قال له يا عم انه قد خفى عليك أمر، أما سمعت قوله على المنبر ما كان الله ليجمع لأهل هذا البيت الخلافة والنبوة فأردت ان يكذب نفسه بلسانه فيعلم الناس ان قوله بالأمس كان كذبا باطلا وإنا نصلح للخلافة، فسكت العباس[6].»؛ وقتی با عثمان بیعت شد، عباس به علی (علیه السلام) گفت: آیا به تو نگفتم چنین خواهد شد و خود را داخل در شورا نکن. حضرت در جواب فرمودند: ای عمو! آیا کلام دیروز عمر را نشنیدی که می گفت: خداوند نمی‎خواست خلافت و نبوت در یک خانواده جمع گردد؟ و من خواستم با حضور خود در شورا دروغ دیروز او را اثبات کنم و به مردم اعلام نمایم حرف او دروغ  و باطل است و ما صلاحیت خلافت را داریم.

2) دوری از ایجاد فتنه در امت اسلامی

حضرت علی (عليه السلام) همواره برای جلوگیری از ایجاد تفرقه در میان جامعه نوپای اسلامی از حق مسلم خود چشم پوشی مي‌نمودند، آن حضرت وقتی که برای سرکوبی پیمان شکنانی، همانند طلحه و زبیر عازم بصره شد ضمن ایراد خطبه‎ای به این موضوع اشاره کرده و می‎فرماید: «إن الله لما قبض نبيه استأثرت علينا قريش بالأمر و دفعتنا عن حق نحن أحق به من الناس كافة فرأيت أن الصبر على ذلك أفضل من تفريق كلمة المسلمين و سفك دمائهم و الناس حديثو عهد بالإسلام و الدين يمخض مخض الوطب يفسده أدنى وهن...[7]»؛ هنگامی که خداوند پیامبر خود را قبض روح کرد، قریش با خوکامگی، خود را بر ما مقدم شمرده  ما را که به رهبری امت از همه شایسته‎تر بودیم از حق خود باز داشت، ولی من دیدم که صبر و بردباری بر این کار بهتر از ایجاد تفرقه میان مسلمانان و ریخته شدن خون آنها است؛ زیرا مردم به تازگی اسلام را پذیرفته بودند و دین مانند مشکی مملو از شیر بود که کف کرده باشد و کوچکترین سستی و غفلت آن را فاسد می‎سازد و کوچکترین فرد آن را وارونه می‎کند...

عمر با بیان خود که تهدید نموده بود اگر کسی در شورا شرکت نکرد گردن او را بزنید[8]، زمینه ایجاد اختلاف و فتنه در میان امت اسلامی را آماده نموده بود؛ لذا وقتی که عباس عموی آن حضرت به او گفت: «لا تدخل معهم، وارفع نفسك عنهم[9]»؛ در شورا شرکت مکن و از آنها جدا شو. امام (عليه السلام) در جواب فرمودند: « اني أكره الخلاف»؛ من دوست ندارم اختلافی به وجود بیاید.

آری حضرت علی (عليه السلام) روی نکته حساسی انگشت گذاشته بود؛ زیرا عمر چنان بستر فتنه را گسترانده بود که وقتی آن حضرت کوچک‎ترین اعتراض نسبت به چگونگی گزینش عثمان نمود، عبدالرحمن بن عوف آن حضرت را تهدید کرد و گفت: « لا تجعلن على نفسك سبيلا يا علي -يعنى أمر عمر أبا طلحة أن يضرب عنق المخالف[10]-.»؛ ای علی! خود را در معرض خطر قرار مده.

همچنین وقتی که مقداد در مورد شایستگی علی (عليه السلام) برای خلافت سخن می‎گفت، عبدالرحمن به او گوشزد کرد که: «اتق الله يا مقداد! فإني خائف عليك الفتنة[11]»؛ ای مقداد! از خدا بترس، من از بروز فتنه بر تو می‎ترسم.

از آنچه که بیان شد، واضح گردید که یکی از دلایل حضور آن حضرت در شورا جلوگیری از قتنه در میان امت اسلامی، مخصوصا به قتل رساندن آن حضرت بود که با نبود علی (علیه السلام) جامعه اسلامی دچار فاجعه‎ای عظیم می‎شد؛ زیرا گروهی مسلح به دستور عمر در بیرون منتظر بودند که آن حضرت را به شهادت برسانند. خود آن حضرت در این باره می‎فرماید:  «...ِلَكِنِّي أَسْفَفْتُ إِذْأَسَفُّواوَطِرْتُ إِذْطَارُوا...[12]»؛ لکن (برای مصلحت) در فراز و نشیب‎ها از آنها پیروی کردم...

3) حضور در شورا بهترین راه برای بیان فضائل

حضرت علی (عليه السلام) با حضور خود در شورا شش نفره، بهترین موقعیتی را به دست آورد تا اندکی از هزاران فضائل و برتری خود بر دیگران را بیان نماید؛ تا حجت را بر خفته دلان و ناآگاهان و حاضران در مجلس تمام نماید؛ لذا در همان مجلس فرمایشی برخاست و به بیان فضائل و مناقب خود که حاضران در مجلس بارها از زبان پیامبر اسلام (صلي الله علبه و آله و سلم) شنیده بودند، پرداخت.

ابن حجر در کتاب صواعق المحرقه گوید: «أن عليا يوم الشورى احتج على أهلها فقال لهم أنشدكم بالله هل فيكم أحد أقرب إلى رسول الله في الرحم مني ومن جعله نفسه وأبناءه أبناءه ونساؤه نساءه غيري قالوا اللهم لا الحديث[13].»؛ به درستي که  علي (عليه السلام) در روز شورا نسبت به حق و برتري خود به ديگران احتجاج کرد و فرمود: خدا را بين خود و شما شاهد مي‌گيرم،  غير از من کدام يک از شما از حيث رحم به پيامبر(صلي الله علبه و آله و سلم) نزديک‌تر است؟ پيامبر غير از من چه کسي را نفس خود و فرزندان او را فرزندان خود و زنان او را زنان خود قرار داد؟ همه گفتند: راست مي‌گويي حرفي نداريم.

همچنین علی(عليه السلام) در آن شورا به پا خواست و بعد از ستایش پروردگار و یادآوری خاطره بعثت پیامبر (صلي الله علبه و آله و سلم) فرمود: « فنحن بيت النبوة ومعدن الحكمة وأمان أهل الأرض ونجاة لمن طلب لنا حق إن نعطه نأخذه وإن نمنعه نركب أعجاز الإبل ولو طال السرى ... لن يسرع أحد قبلي إلى دعوة حق وصلة رحم ولا حول ولا قوة إلا بالله اسمعوا كلامي وعوا منطقي ...[14]»؛ ما اهلبیت نبوّت ومعدن حکمت، و امان اهل زمین، و باعث نجات آن کسی هستیم که چنین بخواهد، ما حقی داریم که اگر به ما داده شود آن را دریافت می کنیم، و اگر ما را از آن باز دارند (هم چون اسیران ) بر پشت شتران سوار شویم، هر چند زمان آن دراز و بسیار طولانی باشد... هیچ کس به دعوت حق و رعایت خویشاوندی از من ارجح نبوده است و لاحول و لا قوة الا بالله، سخن مرا بشنوید و گفته مرا فرا گیرید...

باز حضرت علی (عليه السلام) در خطبه‎ای در این زمینه بیان می‎دارند: «وَ قَدْ قَالَ قَائِلٌ إِنَّكَ عَلَى هَذَا اَلْأَمْرِ يَا؟ اِبْنَ أَبِي طَالِبٍ؟ لَحَرِيصٌ فَقُلْتُ بَلْ أَنْتُمْ وَ اَللَّهِ لَأَحْرَصُ وَ أَبْعَدُ وَ أَنَا أَخَصُّ وَ أَقْرَبُ وَ إِنَّمَا طَلَبْتُ حَقّاً لِي وَ أَنْتُمْ تَحُولُونَ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ وَ تَضْرِبُونَ وَجْهِي دُونَهُ فَلَمَّا قَرَّعْتُهُ بِالْحُجَّةِ فِي اَلْمَلَإِ اَلْحَاضِرِينَ هَبَّ كَأَنَّهُ بُهِتَ لاَ يَدْرِي مَا يُجِيبُنِي بِهِ...[15]»؛ شخصی در روز شورا به من گفت: «ای فرزند ابوطالب نسبت به خلافت حریص می‎باشی» در پاسخ به او گفتم: به خدا سوگند! شما با این که از پیامبر(صلي الله علبه و آله و سلم) دورترید، حریص‎تر می‎باشید؛ اما من شایسته‎تر و نزدیک‎تر به پیامبر اسلامم،  همانا من تنها حق خود را مطالبه می‎کنم که شما بین من و آن حائل شدید، و دست رد بر سینه‎ام زدید، پس چون در جمع حاضران با برهان قاطع او را مغلوب کردم، درمانده و حیران شد و نمی‎دانست در پاسخم چه بگوید

4) گرفتن بهانه از دیگران

حضرت علی (عليه السلام) با شرکت در شورا و احتجاج به حقانیت خود، ماهیت و زوایای پیدا و پنهان شورا را ترسیم نمود و اگر در شورا شرکت نمی‎کرد به دروغ می‎گفتند که علی (عليه السلام) خود نخواست و پیشنهاد خلافت از طرف خلیفه عمر را رد نمود؛ لذا آن حضرت با این  کار جلوی چنین دروغی را گرفت و چه بسا اگر حضرت علي (عليه السلام) در شورا شرکت نمي‌کرد امروز آن حضرت را به عنوان خليفه چهارم نيز قبول نداشتند.

 

[1] . [1]. تاريخ اليعقوبي، ج2، ص437، ایام عمر بن الخطاب؛ شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد، ج8، ص111.

[2] . ابولؤلؤ، برادر (عبدالله بن ذكوان القرشى، أبو عبد الرحمن المدنى، المعروف بـأبى الزناد.) است، او جزء اساتید صاحب کتب صحاح سته است و با عباراتی همانند «ثقة، حجة، فقه اهل المدینة» از او یاد شده است. ر.ک: تهذيب الكمال، يوسف بن الزكي عبدالرحمن أبو الحجاج المزي، ج14، ص476؛ سیر اعلام النبلاء، ذهبی، ج5، ص449، ش199.

[3] . نهج البلاغه، خ3، «...حَتَّى إِذَا مَضَى لِسَبِيلِهِ جَعَلَهَا فِي جَمَاعَةٍ زَعَمَ أَنِّي أَحَدُهُمْ فَيَا لَلَّهِ وَ لِلشُّورَى مَتَى اِعْتَرَضَ اَلرَّيْبُ فِيَّ مَعَ اَلْأَوَّلِ مِنْهُمْ حَتَّى صِرْتُ أُقْرَنُ إِلَى هَذِهِ اَلنَّظَائِرِ لَكِنِّي أَسْفَفْتُ إِذْ أَسَفُّوا وَ طِرْتُ إِذْ طَارُوا...»؛ سپس عمر خلافت را در گروهی قرار داد که پنداشت من همسنگ آنان می‎باشم، پناه به خدا از این شورا! در کدام زمان من با اعضای شورا برابر بودم که هم اکنون مرا همانند آنها پندارند و در صف آنان قرارم دهند؟ لکن (برای مصلحت) در فراز و نشیب‎ها از آنها پیروی کردم... (حضرت علي (عليه السلام) در اين خطبه به ترکيب ناهمگون شورا و همچنين علت مداراي خود با خلفاء، اشاره مي‌نمايند)

[4] . شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد، ج1، ص189؛ بحار الأنوار، العلامة المجلسي، ج17، ص72؛ همان، ج28، ص298؛ الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف، السيد ابن طاووس، ص484؛ 

[5] . او شوهر خواهر عثمان بوده است. تاریخ الطبری، ابن جریر الطبری، ج3، ص294.

[6] . علل الشرائع، الشيخ الصدوق، ج1، ص170، باب 134، العلة التي من أجلها دخل أمير المؤمنين "ع" في الشورى.

[7] . شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد، ج1، ص308؛ بحار الأنوار، العلامة المجلسي، ج32، ص62.

[8] . شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد، ج1، ص187: «... فإن اتفق خمسة وأبى واحد فاضرب عنقه...»؛ ...اگر پنج نفر از آنها با هم بر سر خلافت يکي توافق کردند و يکي ديگر مخالفت کرد، گردن او را بزنيد...

[9] . الكامل في التاريخ، ابن الأثير، ج3، ص66؛ شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد، ج1، ص191؛ الإمامة وأهل البيت، محمد بيومي مهران، ج1، ص360.

[10] . شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد، ج1، ص194؛ ؛ بحار الأنوار، العلامة المجلسي، ج31، ص66، همان ص430؛ الغدير، الشيخ الأميني، ج10، ص26؛

[11] . شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد، ج1، ص194؛ شرح أصول الكافي، مولي محمد صالح المازندراني، ج12، 468؛ بحار الأنوار، العلامة المجلسي، ج31، ص403؛

[12] . نهج البلاغه، خ3.

[13] . الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة، أبي العباس أحمد بن محمد بن محمد بن علي إبن حجر الهيتمي، ص75.

[14] . تاريخ الطبري، الطبري، ج3، ص300؛ الكامل في التاريخ، ابن الأثير، ج3، ص74؛ شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد، ج1، ص195.

اهميت و جايگاه مساجد جامع

سلام استاد بزرگوار :

چرا مساجد جامع از اهميت و جايگاه بيشتري نسبت به ساير مساجد دارد آيا اين اهميت صرفا به خاطر برگزاري اعتكاف بوده و يا احاديث و رواياتي در اين خصوص وجود دارد .

ارادتمند دبير ديني و قرآن - سليمانزاده از چالدران

با سلام خدمت شما

مساجد جامع از زمان اهل بیت علیهم السلام جایگاه والایی در بین مساجد دیگر داشته اند . مساجد جامع ، محل تجمع اکثر افراد ساکن آن دیار بوده و معمولا مراسم دینی و حکومتی و تصمیمات محلی در آن گرفته می شده است .
بسیاری از فقهاء با توجه به برداشت اجتهادی از روایات ، مسجد جامع را در کنار مساجد اربعه ( مسجد مکه - مسجد مدینه - مسجد کوفه - مسجد بیت المقدس ) شرط صحت عملِ عبادیِ اعتکاف دانسته اند و این بر اهمیت مسجد جامع افزوده است .
اما جایگاه والای مسجد جامع نسبت به مساجد دیگر در روایات اهل بیت علیهم السلام نیز مشهود است . در روایتی از امام صادق علیه السلام  ثواب خواندن نماز در مسجد جامع برابر با صد نماز عنوان شده است :

عَنِ السَّكُونِيِ‏ عَنْ‏ جَعْفَرِ بْنِ‏ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ‏ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ:


 صَلَاةٌ فِي الْبَيْتِ الْمُقَدَّسِ تَعْدِلُ أَلْفَ صَلَاةٍ وَ صَلَاةٌ فِي مَسْجِدِ الْأَعْظَمِ مِائَةُ صَلَاةٍ وَ صَلَاةٌ فِي مَسْجِدِ الْقَبِيلَةِ خَمْسٌ وَ

عِشْرُونَ صَلَاةً وَ صَلَاةٌ فِي مَسْجِدِ السُّوقِ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ صَلَاةً وَ صَلَاةُ الرَّجُلِ فِي بَيْتِهِ وَحْدَهُ صَلَاةٌ وَاحِدَةٌ(1)

يك نماز در بيت المقدس برابر با هزار نماز، و يك نماز در مسجد جامع ( الاعظم ) برابر با صد نماز، و يك نماز در مسجد قبيله برابر با بيست و پنج نماز، و يك نماز در مسجد بازار برابر با دوازده نماز است، و نماز مرد در خانه‏ اش به تنهايى فقط يك نماز محسوب می ‏شود.

با توجه به فتاوای فقهاء و روایات وارده در باب مساجد جامع اهمیت این مسجد و مرتبه ای که نسبت به دیگر مساجد دارد مشخص می گردد.

سر مبارك امام حسين (ع) و تلاوت آيات قرآن

از سهل بن سعد نقل شده است که او گفت : ( به قصد  بیت المقدس عازم سفر شدم و چون به شام رسیدم، شهری دیدم که آبهای جاری و درختان بسیار و باغستانهای فراوانی داشت. شهر را با آویختن پرچمها و پرده های حریر آذین بسته بودند. و عده ای از زنان هم دف می‌زدند و برخی دیگر هم طبل می کوبیدند. با خود گفتم گمان نمی‌کنم که اهل شام عیدی داشته باشند که ما از آن بی‌خبر باشیم. عده ای از مردم را دیدم که گرم صحبت بودند از آنان پرسیدم : ای قوم، آیا شما اهل شام عیدی دارید که ما از آن بی‌خبر هستیم؟
گفتند : ای شیخ مگر تو از اعراب بادیه نشین هستی؟
گفتم: من سهل بن سعد صحابی ( ص)  هستم.
گفتند: ای سهل آیا تعجب نمی‌کنی که چرا آسمان خون نمی‌گرید و زمین اهل خود را فرو نمی‌برد؟ پرسیدم مگر چه شده است؟
گفتند : امروز سر حسین فرزند رسول خدا (ص) را از دیار عراق به دربار یزید هدیه می‌آورند.
گفتم: عجیب است سرامام حسین ( ع ) هدیه داده می‌شود و مردم شادمانی می‌کنند؟
 پرسیدم: از کدام دروازه وارد می شوند؟
 به دروازه ای که به دروازه ساعات معروف بود، اشاره کردند.
 سهل بن سعد گوید : هنوز گفتگوی ما پایان نرسیده بود که ناگهان دیدم عده ای بیرق به دست وارد شدند و بعد سواری نیزه به دست وارد شد که بر فراز آن نیزه سر شبیه ترین فرد به رسول خدا (ص)  نصب شده بود. و بعد از آن هم زنانی که بر شتران بی کجاوه سوار بودند وارد شدند.
 از نزدیکترین آنان پرسیدم : ای دخترک تو کیستی؟
گفت : من سکینه دختر حسین ( ع ) هستم.
 به او گفتم : من سهل بن سعد از اصحاب جد شما هستم. اگر کاری از دست من بر می‌آید بفرمایید. گفت : به این نیزه داری که سر پدرم بالای نیزه اوست، بگو که سر را جلو تر و دور تر از ما نگه دارد تا مردم به تماشای آن مشغول شوند و کمتر به حرم رسول خدا (ص) بنگرند .
بعد از آن هم سرها و اسیران را پیش یزید بردند و چون سر امام حسین ( ع ) را در مقابل یزید گذاشتند،‌ آن ملعون چوب خیزران طلبید و بناکرد به لب و دندان حسین ( ع ) زدن.
ابوبرزه اسلمی که در آنجا حاضر بود، رو به یزید کرد و گفت : وای بر تو ای یزید، آیا چوب به دندان حسین فرزند فاطمه علیمها السلام می‌زنی؟ من شهادت می دهم به اینکه دیدم رسول خدا (ص) ثنایای او و برادرش حسین علیهما السلام را می‌بوسید و می‌مکید و می‌فرمود : « شما دو نفر سید جوانان اهل بهشت هستید و خداوند بکشد و لعنت کند کشندگان شما را و جهنم را که جایگاه بدی است ، برای آن مهیا سازد» .
روای گوید : یزید از شنیدن این سخن بر آشفت و دستور داد او را کشان کشان از مجلس بیرون بردند. سپس شروع کرد به خواندن اشعار ابن زبعری :
         لیت أشیاخی ببدر شهدوا            جزع الخزرج من وقع الأسل‏
        فـأهلوا و استهلوا فرحــا              ثــم قالوا یـا یـزیــد  لا تشــل
یعنی :( ای کاش بزرگان طایفه من که در جنگ بدر کشته شدند، می‌بودند و می‌دیدند که طایفه خزرج چگونه از ضربات شمشیر و نیزه های ما به جزع و ناله در آمده اند. تا از دیدن این منظره فریاد شادی آنان بلند شود و بگویند ای یزید دستت شل مباد).
در روایتی دیگر آمده است که بزرگ یهود نزد یزید آمد و پرسید این سر از آن کیست؟
یزید گفت : سر یک خارجی.
پرسید : نامش چیست؟
گفت : حسین.
پرسید: فرزند کیست؟
گفت : فرزند علی.
پرسید: مادرش کیست؟
گفت: فاطمه.
پرسید: فاطمه چه کسی است؟
گفت : دختر محمد (ص).
پرسید: دختر پیامبرتان؟
گفت : بله.
آن یهودی گفت : خداوند شما را پاداش نیک ندهد. تا دیروز او پیامبرتان بود وا مروز فرزند دخترش را می‌کشید؟ وای بر تو، بدان که من از نسل داود هستم و میان من و او سی نسل فاصله است. با این همه وقتی یهود مرا می‌بینند در مقابل من تعظیم می‌کنند.  آن گاه یهودی به طرف تشت رفت و سر امام حسین ( ع ) را بوسید و گفت : « أشهد أن لا إله إلا الله و أن جدک محمد رسول الله‏ ». و سپس از آنجا خارج شد. و یزید نیز دستور داد او را بکشند .
فرستاده قیصر نیز نزد یزید آمد و رو به یزید کرد و گفت : در جزیره ای سُمّ الاغی است که عیسی بر آن سوار می شده است. هرساله ما جمعیت نصاری از گوشه و کنار به آنجا می‌رویم و نذورات خود را در آنجا اداء می‌کنیم. و آنجا را بسیار مقدس می‌شماریم همانگونه که شما کتابهایتان را مقدس می‌شمارید. پس من شهادت می دهم به اینکه شما ( با کشتن نوه پیغمبرتان ) بر باطل هستید. یزید از شنیدن سخنان او برآشفت و دستور داد که او را بکشند. آنگاه آن مرد نصرانی به طرف سر امام حسین ( ع ) رفت و آن را بوسید و شهادتین را گفت. و در هنگام کشتن او اهل مجلس از سر بریده امام حسین ( ع ) صدای بلندی  را شنیدند که می گفت : « لا  حول و لا قوة إلا بالله » .
بعد هم یزید دستور داد که سر امام حسین ( ع ) بر بالای سر در قصر او نصب گردد .
روایت شده است که یکی از دانشمندان تابعین چون سر امام حسین ( ع ) را در شام مشاهده کرد، پنهان شد و خود را یک ماه از یاران خویش مخفی داشت. پس از یک ماه که او را دیدند، سبب پنهان شدن او را پرسیدند. گفت : مگر نمی‌بینید که چه بدبختی بزرگی بر ما نازل شده است؟ سپس او این اشعار را گفت :
جاءوا برأسک یا ابن بنت محمد  متـرمــلا بدمائــــه ترمیــلا
و کأنما بک یا ابن بنت محمد  قتلوا جهارا عامدین رسـولا
قتلــوک عطشانا و لـم یترقبوا  فی قتلک التأویل و التنزیلا
و یکبرون بــــأن قتلت و إنما  قتلوا بک التکبیر و التهلیلا
یعنی: ( ای پسر دخت محمد (ص) سر خون آلود تو را به شام آوردند و با کشتن تو گویا آشکارا و از روی عمد رسول خدا را کشتند. ای پسر پیغمبر (ص) تو را با لب تشنه به قتل رساندند و مراعات قرآن را ننمودند. بواسطه کشته شدن تو تکبیر می‌گویند در صورتی که با کشتن تو آنان تکبیر و تهلیل را نیز کشتند).
کرامات و معجرات زیادی از سر مبارک امام حسین ( ع ) در دمشق دیده شد که از جمله به چند مورد اشاره می‌کنیم:
منهال بن عمرو گوید : سر امام حسین ( ع ) را در دمشق دیدم که بر فراز نیزه بود و جلوی آن مردی سوره کهف را تلاوت می‌کرد تا اینکه رسید به آیه « أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَبا »  در این زمان سر امام حسین ( ع ) با زبان فصیح لب به سخن گشود و فرمود :« و عجیب تر از اصحاب کهف کشتن و گرداندن من است» .
از دیگر مواردی که سر امام حسین ( ع ) سخن گفت، این است که چون سر آن حضرت را بر درختی آویختند، این آیه « وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون‏ »  را تلاوت نمود .
سلمه بن کهیل نیز شنیده است که سر امام حسین ( ع ) بر فراز نیزه این آیه را تلاوت نموده است  « فَسَیَکْفیکَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیم‏ » .
هلال بن معاویه گوید : دیدم که سر امام حسین ( ع ) با نیزه داری که آن را بر نیزه خود حمل می‌کرد، سخن می‌گفت و می‌گفت : همچانکه میان سر من و بدن من جدایی افکندی، خداوند میان گوشت و استخوانت جدایی افکند و تو را نشانه و درس عبرتی برای جهانیان قرار دهد. آن نیزه دار تازیانه را برداشت و آن قدر به سر امام ( ع ) زد تا اینکه ساکت شد .
بسی جای تعجب است از این جنایتکار که از خداوند بیم ندارد وبا آنکه آیات و نشانه های الهی را نظاره گر است بازهم به گناه و طغیان خود ادامه می‌دهد. خداوند او امثال او را لعنت کند که هرچند معجزات و آیات خداوند را بنگرند، باز هم راه هدایت را پیش نمی‌گیرند و هیچ چیز آنان را از کارهای زشت و حرام در راه رسیدن به دنیای پست شان باز نمی‌دارد.

آيات 36 و 51 توبه و اهل بيت عليهم السلام

جابر حغفی می گوید: از امام باقر(ع) درباره تاویل قول خدای عزوجل: « انٌ عدة الشهور عندالله اثنا عشر شهراً فی کتاب الله یوم خلق السماوات و الارض منها اربعة حرم ذلک الدین القیم فلاتظلموا فیهن انفسکم »توبه آیه 36 سؤال کردم .
حضرت آهی کشید و فرمود: ای جابر، اما سنه « سال » جدٌم رسول خدا است و ماههای آن 12 ماه است که از امیرالمومنین(ع) شروع می شود تا من و تا امام دوازدهم حضرت مهدی.

در روایتی دیگر آمده است که چهار شهر حرام، علی و حسن وحسین و قائم علیهم السلام هستند به دلیل «ذلک الدین القیم»

هنگامی‌كه امام از ناحيه «بطن الرمه» حركت می‌كردند، اباعبدالله با «عبدالله بن مطيع» برخورد كرد كه از سوی عراق می‌امد،
او به امام سلام كرد و عرض كرد: «پدرم فدای شما ای پسر رسول خدا (ع)، چه چيز سبب شده كه شما حرم خدا و حرم جدت رسول‌الله را رها كنی و اين گونه به سوی صحرا و بيابان‌های عراق قدم بگذاری؟
امام حسين (ع) فرمود: اهل كوفه برايم نامه‌ها نوشته و از من خواسته‌اند كه به آنجا بروم. آنان اميدوارند كه با رفتن من نشانه‌های حق و ارزش‌های الهی احيا شود و بدعت‌ها از ميان برود.

«عبدالله بن مطيع» ملتمسانه به امام حسين (ع) عرض كرد: تو را به خدا قسم می‌دهم كه به كوفه ميا! به خدا سوگند اگر به آن‌جا بيايی؛ قطعا كشته خواهی شد!
امام (ع) در اين لحظه، اين آيه شريفه را تلاوت فرمودند: «قُل لَّن یُصِيبَنَا إِلاَّ مَا كَتَبَ اللّهُ لَنَا هُوَ مَوْلاَنَا وَعَلَى اللّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ» (بگو جز آنچه خدا براى ما مقرر داشته هرگز به ما نمى‏رسد او سرپرست ماست و مؤمنان بايد تنها بر خدا توكل كنند) (توبه، 51).
هر شخصی مكلف به وظيفه‌ای است و ضامن نتيجه نيست؛ چرا كه مقدرات در دست خداوند متعال است. انسان‌های متوكل، با همه وجود مقدرات الهی را می‌پذيرند؛ چراكه خداوند به غير خير مقدر نمی‌كند. امام حسين (ع) نيز با تلاوت اين آيه شريفه از قرآن كريم، اوج توكل و خشنودی خود را در حماسه جاودان بیان فرمود
.

آيا شمر دايي حضرت ابوالفضل (ع) است .

  1- نسب شمر بدین صورت است: شمر بن ذي الجوشن بن شرحبيل بن الأعور بن عمر بن معاويه و که معاویه همان، ضباب بن كلاب باشد. یعنی شمر از قبیله بنی کلاب است‏.( تاريخ الأمم و الملوك ، أبو جعفر محمد بن جرير طبري (م 310)، تحقيق محمد أبو الفضل ابراهيم ، بيروت، دار التراث ، چاپ دوم، 1387/1967.ج 5 ص 422
اما ام البنین یا همان فاطمه کلابیه، نسبش عبارت است از : ام البنين فاطمة بنت حزام بن خالد بن ربيعة بن الوحيد بن كعب بن عامر بن كلاب‏( عمدة الطالب، ابن عنبه، قم: انصاریان، 1417ق، ص 327
پس در کلاب نسب هر دو به هم می رسد و هردو کلابی هستند اما به هیچ وجه شمر برادر حضرت ام البنین نیست. و ا ینکه می گوید: خواهر زادگان ما در امان هستند منظورش این است که مادر ایشان از قبیله ماست و مانند خواهر ما محسوب می شود نه اینکه واقعا خواهر ما باشد. در اعراب رسم بود اگر از ایشان دختری با طایفه دیگری ازدواج می کرد حتی اگر چند نسل هم از او می گذشت یعنی فاصله حتی به چند نسل هم می رسید فرزندان او را با انتساباتی این گونه خطاب قرار می دادند .

 

2- اگر شمر بن ذي الجوشن، دایی عباس بن علي بوده باشد، باید شمر را برادر أم البنين بدانیم و حال آنکه اینگونه نیست.
پدر أم البنين، حزام بن خالدربيعةو پدر شمر، جوشن بن شرحبيل بن الأعور بوده است.
درست است که شمر بن ذي الجوشن و أم البنين هر دو از قبیلهٔ بني ﻛﻠﺎب هستند، امّا هرگز برادر و خواهر نبودهﺍند.
زمانی که شمر امان نامه را عنوان کردند به خاطر هم قبیله بودن گفتند خواهر زاده های من کجایند!!!
نه دلیل فامیل بودن!

شمر چون دید كه ابن سعد مهیای قتال است به نزدیك لشكر امام علیه السلام آمد و بانگ زد كه كجایند فرزندان خواهر من عبدالله و جعفر و عثمان و عباس چه آنكه مادر این چهار برادر ام البنین از قبیله بنی كلاب بود كه شمر ملعون نیز از این قبیله بوده جناب 

امام حسین علیه السلام بانگ او را شنید برادران خود را امر فرمود كه جواب او را دهید اگرچه فاسق است لكن با شما قرابت و خویشی دارد، پس آن سعادتمندان با آن شقی گفتد چه بود كارت؟
گفت ای فرزندان خواهر من شماها در امانید با برادر خود حسین رزم ندهید از دور برادر خود كناره گیرید و سر در طاعت امیرالمؤمنین یزید (ملعون) درآورید.

جناب عباس بن علی علیه السلام بانگ بر او زد كه بریده باد دستهای تو و لعنت باد بر امانی كه تو از برای ما آوردی، ای دشمن خدا امر می‌كنی ما را كه دست از برادر و مولای خود حسین بن فاطمه علیه السلام برداریم و سر در طاعت ملعونان و فرزندان ملاعینان درآوریم آیا ما را امان می‌دهی و از برای پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله امان نیست؟
شمر از شنیدن این كلمات خشمناك شد و به لشكرگاه خویش بازگشت.

چرا امام حسين(ع) در مقابل معاويه اقدام به قيام نكرد،

 چرا امام(ع) در مقابل معاويه اقدام به قيام نكرد، 
ريشه در اموري دارد كه تنها برخي از آنها را مي‏توانيم اشاره می شود:
1- وجود صلحنامه‏
امام(ع) در يكي از جواب‏هاي خود به نامه‏هاي معاويه خود را پايبند به صلح نامه معاويه با امام حسن(ع) معرفي كرده
و اتهام نقض آن را از خود به دور دانسته است : «و معاذ اللَّه ان انقض عهداً عهده اليك اخي الحسن(ع(1)
2-  موقعيت معاويه‏
شخصيت معاويه در نزد مردم آن زمان وبه ويژه شاميان، به گونه‏اي مثبت تلقي مي‏شد كه همين امر قيام عليه او را مشكل مي‏ساخت؛
زيرا آنان او را به عنوان صحابي پيامبر اكرم(ص)، كاتب وحي و برادر همسر پيامبر(ص) مي‏شناختند 
و به نظر آنان، معاويه نقش فراواني در رواج اسلام در منطقه شامات و به ويژه دمشق داشته است
همچنين تجربه حكومت‏داري او و افزوني سنّش بر امام حسن(ع) و امام حسين(ع)
دو عامل ديگري بود كه خود در نامه‏هايش به امام حسن(ع) به عنوان عواملي براي اثبات بيشتر شايستگي‏اش مطرح مي‏كرد (2)
و طبيعتاً مي‏توانست در مقابله با امام حسين(ع)، مانور بيشتري روي آنها بدهد.
3- -سياست‏مداري معاويه‏
پس از انعقاد قرارداد صلح گرچه معاويه از هر فرصتي براي ضربه زدن به بني هاشم 
- به ويژه خاندان علوي - استفاه مي‏كرد و در اين راه حتی تا به شهادت رساندن امام حسن(ع) پيش رفت. (3)
اما در ظاهر چنين وانمود مي‏كرد كه به بهترين وجه ممكن، با اين خاندان - به ويژه شخص امام حسين(ع) - مدارا مي‏كند و حرمت آنان را پاس مي‏دارد.

در اين راستا مي‏توانيم ارسال هداياي فراوان ماهانه و سالانه از سوي معاويه براي شخصيت‏هايي چون امام حسن(ع)، امام حسين(ع) و عبداللَّه بن جعفر را شاهد بياوريم(4)
اين مدارا تا آنجا بود كه در آستانه مرگ به فرزندش يزيد، سفارش امام(ع) را نموده و ضمن پيش‏بيني قيام او، از يزيد خواست كه او را به قتل نرساند(5)
علّت در پيش گرفتن اين سياست روشن بود؛ زيرا معاويه با انعقاد صلح با امام حسن(ع)، حكومت خود را از بحران مشروعيت نجات داد.
و در بين مردم به عنوان خليفه مشروع، خود را معرفي كرده و نمي‏خواست با آغشته كردن دست خود به خون امام، در جامعه اسلامي چهره‏اي منفور از خود به جا گذارد.
بر عكس سعي داشت تا با هر چه نزديك‏تر نشان دادن خود به اين خاندان، چهره‏اي وجيه براي خود فراهم آورد.
علاوه بر آنكه به خيال خود با اين سياست، آنان را وامدار خود كرده و از هر اقدام احتمالي آنان پيشگيري مي‏كند؛چنان‏كه در يكي از بخشش‏هاي كلان خود به امام حسن(ع) و امام حسين(ع)، در مقام منّت‏گذاري بر آن دو گفت:
اين اموال را بگيريد و بدانيد كه من پسر هند هستم و به خداوند سوگند كه هيچ‏كس قبل از من به شما چنين هدايايي نداده و بعد از من نيز چنين نخواهد شد».
امام حسين(ع) براي آنكه نشان دهد كه اين بخشش‏ها نمي‏تواند قابل منّت‏گذاري باشد،
در جواب فرمود: «به خداوند سوگند كه نه قبل از تو و نه بعد از تو هيچ‏كس نمي‏تواند چنين بخششي را به دو مردي داشته باشد كه با شرافت‏تر و با فضيلت‏تر از ما دو برادر باشد(6)
همچنين از سوي ديگر معاويه مي‏دانست كه در پيش گرفتن سياست خشونت، نتيجه عكس خواهد داد؛
زيرا توجه مردم را به اين خاندان بيشتر جلب خواهد كرد و در دراز مدّت موجبات نفرت آنها از حكومت معاويه را فراهم خواهد آورد 
و به طور طبيعي ياوراني را به دور اين شخصيت‏ها جمع خواهد كرد.
مهم‏تر اينكه معاويه در آن زمان، از ناحيه امام حسين(ع) - با توجه به شرايط زمانه - احتمال خطر جدّي نمي‏ديد و سعي داشت تا با در پيش گرفتن اين سياست، ريشه‏هاي خطر را براي دراز مدت بخشكاند.
در نقطه مقابل امام حسين(ع) از هر فرصتي براي زير سؤال بردن حكومت معاويه، بهره مي‏گرفت
نمونه آشكار آن نگاشتن نامه به معاويه و يادآور شدن جنايات و بدعت‏هاي او (7)
و نيز مقابله شديد با ولايت عهدي يزيد بود  که اشاره شد(8)
البته امام(ع) خود به خوبي مي‏دانست كه در صورت قيام عليه معاويه - به ويژه با توجه به اين سياست‏هاي معاويه - افكار عمومي او را ياري نكرده و با توجه به ابزارهاي تبليغاتي حكومت، حق را به معاويه خواهند داد.
4-  شرايط زمانه‏
هرچند عدّه‏اي از كوفيان بلافاصله پس از شهادت امام حسن(ع)، به امام حسين(ع) نامه نگاشته و خود را منتظر فرمان امام(ع) معرفي كردند(9)
اما آن حضرت مي‏دانست كه با توجّه به عواملي همچون ثبات و استحكام قدرت مركزي در شام، تسلّط كامل باند اموي بر شهر كوفه، سابقه عملكرد سوء كوفيان در برخورد با امام علي(ع) و امام حسن(ع)
چهره به ظاهر وجيه معاويه در بيشتر نقاط مملكت اسلامي و ... در صورت قيام احتمال موفقيت در حدّ نزديك صفر خواهد بود
و چنين قيامي به جز هدر دادن نيروهاي اندك، معرفي شدن به عنوان ياغي و خروج كننده بر حكومت به ظاهر اسلامي و شكست و كشته شدن خود نتيجه‏اي در بر نخواهد داشت
در حالي‏كه در هنگام قيام عليه حكومت يزيد، شرايط زمانه كاملاً بر عكس اين شرايط بود.
پی نوشت:
1- موسوعة كلمات الامام الحسين(ع)، ص 239.
-2 مقاتل الطالبيين، ص40 .
 
-3 لارشاد، ص 357.
-4 موسوعة كلمات الامام الحسين(ع)، ص 209 و 210.
-5 الاخبار الطوال، ص 227؛ تجارب الامم، ج 2، ص 39.
-6  تاريخ ابن عساكر، ترجمة الامام الحسين(ع)، ص 7، ح 5.
-7  حارالانوار، ج 44، ص 212.
8- تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 228؛ الامامة و السياسة، ج 1، ص 186.
9-تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 228

چرخاندن انگشتر در نماز

سئوال :با سلام چرا در قنوت برخي انگشتر خود را به داخل دست ميچرخانند . آيا سند اين عمل در احاديث و آيات و يا طبق سنت پيامبر (ص) بوده و يا نوعي عمل مستحبي است . با تشكر.

حضور محترم (جناب آقای/سرکار خانم) رمضان سليمانزاده دبير ديني و قرآن

از محضر آیت الله العظمی صافی گلپایگانی (مدّظلّه) این سؤال شده و ایشان فرموده اند: انگشتر عقيق به دست كردن براي نماز و نيز نگاه كردن به كف دست در قنوت استحباب دارد؛ (بحار، ج 85، ص 195) ولي براي استحباب چرخانيدن انگشتر و نگاه به آن دليلي نيافتيم. یاحقّ

سلام به چپ و راست در نماز

 با سلام لطفا راهنمايي فرمائيد چرا بعضي ها بعد از سلام نماز به چپ و راست سرشان را برميگردانند ؟آيا جزء تعقيبات نماز است و يا عادت افراد است و سند موضوع در روايات و احاديث را در صورت امكان بيان فرماييد .با تشكر.

حضور محترم (جناب آقای/سرکار خانم) رمضان سليمانزاده دبير ديني و قرآن

سلام عليكم

برگرداندن صورت به سمت راست و چپ، یکی اعمال مستحب بعد از سلام آخر نماز است، و در کتاب های روایی نیز بدان اشاره شده است. انجام صحیح آن، چنین است: 

1. اگر نمازگزار امام جماعت باشد بعد از سلام نماز، قبل از آن که از سمت قبله رو بگرداند با چشم راست به سمت راست نظر می افکند. 
2. و اگر نمازگزار مـأموم باشد، رو به قبله در جواب سلام امام، یک سلام می دهد و دو سلام یکی به سمت راست و دیگری به سمت دست چپ انجام دهد، البته در صورتی که در سمت چپ نیز نمازگزار وجود داشته باشد یا سمت چپ دیوار باشد، ولى در هر حال سلام کردن بر سمت راست ترک نشود، خواه کسى در سمت راست باشد و یا کسی در آن سمت نباشد. 
3. اگر نماز گزار فرادی نماز می خواند، در همان حال رو به قبله، یک بار بگوید: «السّلام علیکم و اندکى صورت را به سمت راست برگرداند به گونه ای که بینى‌ به دست راست مایل شود. (من لا یحضره الفقیه ج 1، ص 319-320). 
از گفتار فوق روشن می شود که آنچه برای نمازگزار فرادی استحباب دارد، گرداندن سر است به گونه ای که بینی نیز متمایل به راست باشد، و برای نمازگزاری که با جماعت نماز می خواند، برگرداندن صورت به سمت چپ و راست، به تفصیلی که بیان شد استحباب دارد. 
گفتنی است؛ گفتن سه بار الله اکبر و بلند کردن دست ها نیز از تعقیبات نماز شمرده شده و در کتب فقهی ذکر شده است.

(مجمع الرسائل، ص 296). یاحقّ

جانم حسين

hossein yasgroup.ir 41 تصاویر متحرک محرم سری 2

خدايا ترا سپاس

پس از چند هفته درگیری و بحث ها در مورد سوال از رییس جمهور حضرت آقا امروز مستقیما خودشون وارد شدند و در جمع بسیجیان در کنار مسائل فلسطین به اون اشاره کردند.رهبر معظم انقلاب تاکید کردند: طرح سوال از رییس‌جمهور تا اینجا کار مثبتی بود، هم نشان‌دهنده احساس مسئولیت مجلس و هم آمادگی مسئولان دولتی برای پاسخگویی است اما ادامه این کار آن چیزی است که دشمن می‌خواهد.

فلسفه لباس سبز امام حسن وسرخ امام حسين (عليهماالسلام)

روايت شده روز عيد حسنين عليهماالسلام بحضور مبارك رسولخدا صلالله عليه و آله وسلم آمدند ولباس نو خواستند جبرئيل جامه هاي دوخته سفيد براي ايشان آورد و حسنين خواهش لباس رنگين نمودند .رسول خدا (ص) طشت طلبيد و حضرت جبرئيل آب ريخت حضرت امام حسن مجتبي (ع) خواهش رنگ سبز نمود و حضرت سيدالشهداء (ع) خواهش رنگ سرخ نمود و جبرئي گريه كرد و اخبار داد رسولخدا (ص) را به شهاغدت آن دو سبط و اينكه حسن (ع) به زهر شهيد ميشود و بدن مباركش سبز ميشود و حضرت امام حسين (ع) آغشته بخون شهيد شود . صل الله عليكما ايها سبط رسول الله .




منبع: كتاب منتهي آلامال نوشته شيخ عباس قمي (ره)

فلسفه هفت تكبير در افتتاح نماز

شيخ طوسي به سند صحيح روايت كرده است كه حضرت امام حسين عليه السلام دير به سخن آمد روزي حضرت رسول (ص) آنحضرت را به مسجد برد و در پهلوي خويش بازداشت و تكبير نماز گفت امام حسين عليه السلام خواست موافقت نمايد درست نگفت حضرت از براي او بارديگر تكبير گفت و او نتوانست باز حضرت مكرركرد تا آنكه در مرتبه هفتم درست گفت باين سبب هفت تكبير در افتتاح نماز سنت شد .




برگرفته از كتاب منتهي الامال - شيخ عباس قمي